دیدگانت  چاپ

تاریخ : یکشنبه 29 مرداد 1391 در ساعت 10:43 ب.ظ

دیدگانت از همیشه شادتر،شهرقلبت زنده وابادتر،غصه هایت دم به دم ای مهربان ،درگذرگاه زمان بربادتر.


دربساط می پرستان حیله ونیرنگ نیست،سینه راپرکردن ازجام حقیقت ننگ نیست،پبکراین راچیزی نسازد جزصفا،عاقبت از ادمی چیزی نماندجزوفا.


یاد دارم درغروب سردسرد ،میگذشت از کوچه ی ما دوره گرد.

داد میزد کهنه قالی میخرم ،دسته دوم جنس عالی میخرم .

کاسه وظرف سفالی میخرم،گرنداری کوزه خالی میخرم.

اشک در چشمان بابا حلقه بست،عاقبت اهی کشیدبغضش شکست.

اول ماه است ونان در سفره نیست،ای خدا شکرت ولی این زندگیست.

بوی نان تازه هوشش برده بود،اتفاقا مادرم هم روزه بود .

خواهرم بی روسری بیرون پرید،گفت :اقا سفره خالی میخرید.

نظرات (5)
پاشو غذا درست کن
مردیم از گرسنگی
دوست خوبم:
شکم دله کارد به اون شکمت بخوره خوبه دختر نشدی بری دانشگاه برا یه ساندویچ 40تا بوس میدادی
عجب شکمویی هستی، این مامان گل از سرتم زیاده
دوست خوبم:
مچکرم عزیزم
شما به روح اعتقاد دارین؟
دوست خوبم:
اصلا
تو روحت
ممنون بابت لینک خانومی
دوست خوبم:
خواهش می کنم عزیزم بازم بهم سر بزن .
والا این روزا بیشتر به این نتیجه رسیدم که از وفا و صداقت هیچی حاصل نمیشه جز ندامت.
دوست خوبم:
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد