X
تبلیغات
رایتل

شعر سربازی  چاپ

تاریخ : چهارشنبه 15 آبان 1392 در ساعت 11:50 ب.ظ

بنا ب پیشنهاد شهاب ک یکی از بهترین های اشکال گرفتنه و ب ملالغتی مشهور هست


و من خیلی خیلی دوستش دارم این شعر را انتخاب کردم شهاب پیشنهادش عالی بود



 

بسوزد انکه سربازی به پا کرد / تمام مادران را چشم به راه کرد /


 همه میگن که سربازی دوساله /نمیدانند عمر یک جوانه/


اگراهواز شودباغ بهشتی/ نمی ارزد به یک دیوار خشتی/


لباس ارتشی رنگ زیمنه /دل سرباز همیشه غصه داره/


خودت گفتی برو دوسال دیگر/نگرم بحر تو یاری دیگر/


چرا مادر مرا بیست ساله کردی/میان پادگان اواره کردی/


شبهای نگهبانی در هنگ/میشمارم ستاره ها رو با دلی تنگ/


بیا نازنینم از این اهواز گذرکن/با این عزیزت دردل کن/


عزیزت گشته محکوک به خدمت/برو هرکاری میخواهی بکن تو/


غذا میدند همراه چای/کلاغ ژر میبرند عزیزم کجایی/


دوسال سربازی بود مشکل/امان از دست این دخترای خوشگل/


دوسال سربازی شش ماه اضاف شد/ستم بر ما نشد بر دخترا شد



های های های های هههههی اینم آهنگش


شعر از سربازی بذارین جای خالی محمد حسین هم پر بشه
های های های گریۀ شدید
نوشتم نامه با برگ گل یاس
به خدمت می روم با کلۀ تاس...
های های های


نظرات (64)
محمدحسین ب روح اعتقاد داری ببین همه ب فکرت هستن ک حالت و بگیرن از جمله من

های های های های هههههی اینم آهنگش
من همون مشکیه هستم که گفتید ...
دوست خوبم:
شما هر کدوم باشی قبولت داریم چون دوستم هستی
چه خوب است که هیچ چیز هرگز

بی نقص نیست

همیشه می توان امید داشت

قفل بسته ی در

زنگ زده باشد

طناب دور گردنت

پوسیده باشد

و سیاهچاله ی اسارتت

شکافی داشته باشد برای ورود نور

یک دنیای ناقص را

همیشه بیشتر از یک بهشت متعالی

می توان دوست داشت!
قامت تو
میانِ همه ی خوبیها

وجود ِ تو

لنگریست

که مرا ،از دریای مواجِ ِپریشانی

به ساحل مهربانی ، می رساند

وقتی بلند قامت، ایستاده ای کنار سرو

تو را نقاشی می کنم

میان ِ خاطره ها

من لبانت را با عشق ، رنگ می زنم

ولبخند ت

شرمگین می کند ،غنچه ها را

من تو را ،در سبز ترین نقطه، میان عاشقی

در تمنای فردا می جویم

ودر آبی ترین آسمان

با تو ، پرواز خواهم کرد... "مریم بهنام"
عــــــاقبت یک جـــایـــی …
یــــــکــــــ وقتــــــی …
بــــــه قـــول شــــــازده کوچــــولو:
دلـــــــت اهــــــلــی یک نفــر می شـــود …
و دلـــــــــت ؛
بــــــرای نـــوازش هــایش تنـــــــــگ مــــــی شـــود …
تـــــو مــــــی مـــانی و دلتــنــــگی ها …
تــــــو مــــــی مـــــــــانی و قلبـــی که
لحظـــه دیــــدار تندتر می تپــــد....
ســـراسیمـــــه می شوی …
بــــــی دســــــت و پـــا می شوی …
دلــواپــــــس می شــــــوی …
دلبســــــتـــه می شوی …
و محــــــکوم میشوی...
به عشـــــــق و عـــــــاشـــق بودن....
عشــــــقی که
حــالا شده است تمــــــام ذکر و فــــــکرتــــــ...
میخواستم برم ولی چون کامنت ام اشتب شد باز اینجا گذاشتم
دوست خوبم:
مرسی شدم شدید شدید هر جا دلت میخواد بزار


امشب خوب زدی تو خط شعر مرسی بازم
دلم تنگ است
دلم می سوزد از باغی که می سوزد
نه دیداری
نه بیداری
نه دستی از سر یاری
مرا آشفته می سازد چنین آشفته بازاری
راهی جز سقوط ندارد برگ پاییزی ؛
وقتی می داند درخت ؛
عشقِ برگِ تازه ای در سر دارد
عالم همه قطـــره و دریاست حسیــن ،
خوبــان همه بنــده و مولاست حسین ،
ترسم کـه شفاعت کند از قاتل خویش ،
از بس که کَرَم دارد و آقاست حسیـن(ع)
از یک جایی به بعد فاصله دیگر دور نیست...

درد است، نزدیک است
از هنگامه برای محمد حسین
حوصله خواندن ندارم !
حوصله نوشتن هم ندارم !
این همه دلتنگی دیگر نه با خواندن کم می شود نه با نوشتن . . .
دلم تو را می خواهد !

که بیایی حالتو بگیرم
دوست خوبم:
جیگرتو برم درسته عاخه نیست اذیتش کنم اینطوری یادش میکنم ک بعدا حالش و بگیرم
دیگر نی نمیزنم ...

گوسفندان رو خواهم فروخت ...

میخوام کمی گرگ چرانی کنم ..
دور که شوی؛

خود به خود ترک می کنی؛

همه ی اعتیادت به "من" را ...!
خدایا سیبت را پس میدهم...
.
.
.
.
آتش بس؟؟
از فشار زندگی نترسید،
به یاد داشته باشید:
فشار ، توده زغال سنگ را به الماس تبدیل میکند...
هر روز تنگ غروب تو سربازی
صفا داره لب مرز تیر اندازی
تا چهل چراغ پادگان روشن میشه
سر دیگ عدسی غوغا میشه
توی دیگ عدس، افتاده یک مگس
بخورم، نخورم گرسنه می مونم
قدر آش ننم رو حالا می دونم
از فشار زندگی نترسید،
به یاد داشته باشید:
فشار ، توده زغال سنگ را به الماس تبدیل میکند...
انگار صبورتر که میشوی؛
دنیا”پرروتر”میشود....!!!
روز و شبم را گذراندم در قدر ناجا / هر روز می رفت و تکرار بود و باز فردا
هر روزش تنبیه داشت هر تنبیهش بسی سختی / یک شبش سرد و یک شبش در عطش گرمی
خدا نیارد آن روز را که نگهبان باشی / چشمان خسته و در انتظار افسر نگهبان باشی
روز ها قبل از سحر ز خواب برخاستن / شب ها تا دیر وقت بیداری و ساختن
شب و روزمان را کاری نکردن / جز تنبه دور برجک و گرد و خاک خوردن
چقدر سخت بود اوایل برای همه / برپا دادن ، نظافت ، صبحگاه و رژه
حال رسیده ایم به انتهای دوره / همه چشم انتظار روز آخر و پایان دوره
نمی دانم چه حالی خواهم شد بعد ها / با شنیدن نام مرکز آموزشی قدر ناجا
چه روز هایی داشتیم در قدر ناجا / در آن هادی شهر و شهر غم ها

شعر از : محسن مصیبت
دوست خوبم:
بسی زیبا سروده

اگه محمدحسین بفهمه ک چیا داریم بهش میگیم
آهـای پایــــیز حـواست جمـع باشد..

که دور تـو و شاعـرانهـ هـا خـط خواهــــــم کـشید…

اگر بـا آمــدنت..او حـتی یــک ـسرفهـ کنـد!!!
چرا خواهری تا 2 بیدار بودم نبودی
اما صبح 6/5 که پامیشم دیگه بیشتر نمیکشم والا


سلام خواهر جون هستی؟
دوست خوبم:
سلام خواهری وای من از 2 و نیم ب بعد اومدم عاخه داشتم تخته نرد بازی میکردم توی اینترنت

عاره دیگه جون واسه ی آدم نمیمونه از دست این شوشوها

عاره هستم عزیرکم
سلام . چطوری . خوبی . چه خبر . نه بابا .. چرا .. واس چی آخه .. آخه چی شد .. برای چی .. می دونم ، می دونم ، خوب ، آهان ، اهان ، اوهم . اره قبول دارم دیر کردم.... باشه باشه... قول میدم دیگه دیر نکنم... :)
اخیشششششششششششش چقدر دلم واسه وبلاگ شعر تنگ شده بود...
این شعر از هر کی بود خوب حرف دل این سربازای بدبخدتو زده بود... واقعا خدا به دادشون بسره...
دوست خوبم:
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی شمشیر من و دوباره بیارید ببینم تا حالا کجا بودی دیگه باید بکشمت والابوخودا

ما هم دلمان تنگ شده ....یعنی فقط وبلاگم دلتنگی داره

ببینم تو سربازی رفتی ک بدبخت بشی یا نچ
سلام عزیز دلم
خوبی خواهری
وووی که عینهو خودمی منم گاهی بازی های تو لپ تاپو بازی میکنم (کسی نفهمه آبرومون میره)
دوست خوبم:
سلام گلم

شکر خواهری

چرا آبرومون بره تقصیر ما نبوده ک اون زمان اینترنت نبوده حالا جبران میکنیم هیچ عیبی هم نداره من و تو ام دل داریم
هر کجا هستم باشم
آسمان مال من است
پنجره ، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچ های غربت ؟
اوووووون که بهــــــــــــــــــــــــــــــــله
بازیهاشــــــم؟؟؟
دوست خوبم:
من عاشق تنخته نردم خوب بازی میکنم خیلی خوبه ورق باریهاشم ک معرکه ست
یاد گرفتم رقیبت میشم خواهری شک نکن میبرمت
دوست خوبم:
اون ک بله شما میبری ولی من برنده میشم ای جونم ی روز باید با هم باری کنیم

ببخش خواهری این عباس کچل اومد باید برم بوس سفت خداحافظ
برو عزیز دلم
آخر هفته خوبی داشته باشی گلم
دوست خوبم:
مرسی خواهری شما هم همینطور
چ کولاکی کردی چی همه شعر
دوست خوبم:
مرسی مملی شرمنده کردی تو هم بیا همدستم بشو
ﺩﺭ ﻣﺮﺩ ﻫﺎ حسی ﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﺍﺳﻤﺸﻮ ﻣﻴﺬﺍﺭﻥ " ﻏﻴﺮﺕ "

ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻮﻥ ﺣﺲ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻢ ﻫﺎ ﻣﻴﮕﻦ "ﺣﺴﺎﺩﺕ "

ﺍﻣﺎ...

ﻣﻦ ﺑﻪ ﻫﺮﺩﻭﺷﻮﻥ ﻣﻴﮕﻢ " ﻋﺸـــــــــــﻖ "

ﺗﺎ ﻋﺎشـــق نباشی

نه غیرتی میشی نه حـســود !
نخیر تازه اصلش به آخرشه
بعد تازه اولشم اینه بسوزد آنکه سربازی به پا کرد
ستم بر ما که نه بر دخترا کرد
یا تمام دختران را چشم برا کرد
----------
شعرش خیلی قشنگ بود خیلی هم غلط داشت
الآن اصلشون رو نمی دونم خیلیهاشون رو ملا لغتی کم می آورد ها ها ها یی های های
---------
شما لطف فراوون دارین هنگامه خانم...
جا محمدحسین حسابی خالی....
دوست خوبم:
شهاب خیلی خوب قلت میگیری دلم برای غلط گرفتنت تنگ شده بود

نه بابا جاش کجا خالیه الان چند نفر تو وبش هستن از خودش بهتر فقط نیست ک من سر ب سرش بزارم
با آب طلا نام حسین قاب کنید

با نام حسین یادی ازآب کنید

خواهید که سر بلندو جاوید شوید

تا آخر عمر تکیه به ارباب کنید

( التماس دعا )
ای کـاش تـنـهــا یـکـنـفــر...

هــم در ایــن دنــیــا مـــرا یــاری کـنــد ..

ای کـــاش مـــی تـــوانــستـــم ...

بــا کـسـی درد دل کـنـــم تـــا بـگــویـــم کــه ...

مــن دیــگــر خـســتـــه تـــر از آنـــم کـــه زنـــدگــی کـنـــم

تـــا بـــدانـــد غــم شـبــهـــا یــــم را....

تــــا بــفــهــمـــد درد تــــن خــستـــه و بـیــمــــارم را .....

قــانـــون دنــیـــا تــنـــهــایـــی مـــن اســـت

و تـنــهــــایــی مـــن قـــانـــون عــشـــق اســـت....

و عــشـــق ارمــغـــان دلــدادگــیــســت......

و ایـــن ســـرنــــوشـــت ســـادگـیــســـــت...
خیلی دوست دارم بدانم

فکر و خیالت را به کدامین سو روانه میکنی

وقتیکه من اینجا، دور از تو

با خیال تـــــــو خوشم
دوست خوبم:
هههععععععععععععععععی
آخ آخ آخ آخ..
خانمان سوزه بخدا..
دوست خوبم:
ا وا رررررضا
مَـــن کـــه غَریبـــــم
روزی میــرسَد
بـــی هیــــچ خَبـــَـــری
بــآ کولـــــه بــــآر تَنهـــآییـَم
دَر جـــآده هــآی بـی انتهــــآی ایـن دنیــآی عَجیـــــب
رآه خــــوآهم افتـــــآد
مَـــن کـــه غَریبـــــم
چـــه فَــــرقی دآرد کجـــــآی ایـــن دنیــــــآ بـآشــــم

همــه جــــآی جهــــآن تنهـــــآیی بــــآ مَـــن است…
تو که پیشم هستی
همه چیز تند تر میشود ...
ضربان قلبم تندتر می زند ...
عقربه های ساعت تندتر می دوند ...
از کسی شنیده ام
... درون ساعت که آب برود
از کار می افتد
یا دست کم عقربه هایش آرام تر حرکت میکنند!
امروز ساعتم را شسته ام !
و پهن کرده ام روی بند !
اینبار که بیایی

هرگز زمان رفتنت نمی رسد
چرت ترین قانون کشور..
دوست خوبم:
نه خیلی هم خوبه کاش دخی ها را هم ببرن
سلام ای خواب ای رویا
سلام ای آنکه با تو عشق شد پیدا
سلام ای آشنا ، ای مه
سلام ای مونس شبها
مرا با خود ببر زینجا
نمی دانی که چشمانت
چه با من میکند هر شب
نمی دانی فریب چشمهای تو
طلسمم میکند دیوانه میسازد نگاهم را
ولی افسوس اینجا
فاصله
صدها
هزاران راه را باید بپیماید
و من تنها
ندارم طاقت رفتن
نگاهم کن
بشو همراه
من اینجا بی تو تنهایم
و می گیرم
سراغ چشمهائی را
که یک شب آتشی افکند در جانم
ولی افسوس
این آتش
زبان شعر هایم را
نمی داند
نشد همراه
ندانست این دل تنها
که یک دم
هم زبانی را
طلب دارد
نمی داند دل تنها
پری رویان دیگر را


نمی داند اگر
یک دم !
شبی !!
تنها !
زبانم را بداند او
من آن شب را
کنم تا صبح فردا
روشن از مهتاب
و فردا روز آغاز است
سربازی هم داستانیه واسه خودش.ما تو فامیل یه سرباز فراری داریم......تازه آقا عاشق شده زنم میخواد.
دوست خوبم:
واااااااااااااااااای جدی میگی خواهری برید براش بگیرید اون وقت مجبوره بره سربازی
ما که از سربازی معاف گشتیم...
دوست خوبم:
واااااااااااااای چکار کردی خو ب محمدحسین بیچاره میگفتی چکار کنه
اگر میدانستند با تو در رویاهایم تا کجا رفته ام

سنگسارم میکردند
خداروشکر ک حداقل ما خانما سربازی نداریم
دوست خوبم:
ب نگارم گفتم خیلی خاطر جمع نباش
خدا رو شکر سربازی سراغ ما نمیاد
دوست خوبم:
خیلی هم خاطر جمع نباش اینجا ایرانه هی چی معلوم نیستا
ای حسین بن علی جان منی
برتر از جانی و جانان منی
نالم از یاد تو در لیل و نهار
شاهد دیده گریان منی
ای عزیز دل زهرا و علی
تو انیس دل سوزان منی
سلام آجی هنگامه خوبی ؟ منکه حالم خیلی بده بخدا خیلی داغونم از بس گریه کردم سرم داره از درد میترکه ؛ دیدی حق با من بود نگفتم آبجی شادی از من خوشش نمیاد نگفتم عمدا بهم سر نمیزنه
دوست خوبم:
سلام آجی جوووونم الهی فدات مدات بشم اینقدر خودت و ناراحت نکن بیا بغلم نازت کنم
آجی من قصد دارم واسه همیشه برم این وبلاگ رو شاید حذف کنم آبجی شادی دلمو شکوند بدجوری هم شکوند
آجی من خیلی بدبختم بخدا
تو این دنیا به این بزرگی فقط یه مادر دارم که اونم تازگیها اخلاقش عوض شده میخواد منو به زور به پسر برادرش بده اما من نمیخوام داییم خیلی اذیتم میکنه بخدا دو سه بار تصمیم گرفتم خودمو بکشم ؛ یه شب نیست که من بدون گریه بخوابم تنها دلخوشیم اینجا بود میومدم کامنتهای شما و آبجی شادی جون رو میخوندم تا غم و غصه دنیا رو فراموش کنم اما انگار قسمت نیست اگه شادی بهت پیام داد بهش بگو که خیلی دوسش دارم
آجی بخدا قسم اونقدر که تو و شادی جون برام مهم هستین کس دیگه ای نیست به شادی حق میدم من لیاقت خواهر بودنش رو ندارم
دوست خوبم:
الهی فدات بشم این حرف و نزن قربونت برم شادی و نمیدونم ایشالا ک خودش بیاد بخونه
آبجی تنهایی و بی کسی خیلی سخته
آجی من دارم گریه میکنم سرم درد میکنه نمیتونم زیاد بمونم شرمندم خداحافظ آجی جونم
دوست خوبم:
الهی فدات بشم آجی جووون من نبودم بخدا وگرنه میمومدم وبت قربونت برم گریه نکن بیا بغلم ی بوس سفت هنگامه ایدلتنگ نباش میام پیشت
توصیه میکنم اینجا عضو بشی
یه سر بزن ضرر نمیکنی
http://forum.fundoon.ir/member.php?action=register&referrer=565
دوست خوبم:
مرسی عزیزم
دلت را هنـــگــامــی غم مـی گیــرد
که نــگــاهــت به دستـــانِ گـــره خورده ی
دو آدم،
خیـــره مـــی مـــاند!
کجایی خواهری؟؟؟
دلتنگتــــــــــــــــــــــــــم
احتمالا برم مشهد کاری نداری عزیز دلم؟
ازونجا بهت اس میدم عزیزم دلم واست تنگ میشه
دوست خوبم:
الان اومدم خواهری منم مسافرت بودم ایشالا ک خوش بگذره و برام دعا کن خواهری

منم دل تنگت میشم الان بهت اس میدم گوشیم از بی شارژی خاموش شده وقت نداشتم خواهری همه اش توی خرید بودم
( تعداد کل: 64 )
   1       2    >>
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد