X
تبلیغات
رایتل

شعر هدیه سیما جان  چاپ

تاریخ : سه‌شنبه 5 آذر 1392 در ساعت 11:28 ق.ظ
سلام هنگامه جونم
****************************************
وای باران باران...شیشه ی پنجره را باران شست ....
از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
آسمان سربی رنگ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران باران
پر مرغان نگاهم راشست.....-
در میان من وتو فاصله هاست
گاه می اندیشم میتوانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
تو توانایی بخشش داری
دست های تو توانایی آن را دارد که مرا
زندگانی بخشد
چشم های تو به من آرامش می بخشد ...
وتو چون مصرع شعری زیبا سطر برجسته ای از زندگی من هستی
دفتر عمر مرا
با وجود تو شکوهی دیگر
رونقی دیگر هست
می توانی تو به من زندگانی بخشی
یا بگیری از من آن چه را می بخشی.........
گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟
آن زمان که خبرمرگ مرا از کسی می شنوی
روی تو را کاشکی می دیدم
شانه بالا زدنت را-بی قید-
وتکان دادن دستت که -مهم نیست زیاد-
وتکان دادن سر را که-عجیب!عاقبت مرد؟
-افسوس
-کاشکی می دیدم!
من به خود می گویم :
"چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد؟.....
....با من اکنون چه نشستن ها خاموشی ها
با تو اکنون چه فراموشی ها
چه کسی می خواهد من وتو ما نشویم
خانه اش ویران باد"
(حمید مصدق)

نظرات (41)
ممنون سیما جان بابت شعر قشنگت
سلاام..
تو کیستی، ک من این گونه بی تو بی تابم؟
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
تو چیستی، ک من از موج هر تبسم تو
بسان قایق، سرگشته، روی گردابم!
تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپید؟
تو را کدام خدا؟
تو از کدام جهان؟
تو در کدام کرانه، تو از کدام صدف؟
تو در کدام چمن، همره کدام نسیم؟
تو از کدام سبو؟
من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه!
چه کرد با دل من آن نگاه شیرین، آه!
مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه!
کدام نشاه دویده است از تو در تن من؟
ک ذره های وجودم تو را ک می بینند
ب رقص می آیند
سرود می خوانند!
چه آرزوی محالی است زیستن با تو
مرا همین بگذارند یک سخن با تو:
ب من بگو ک مرا از دهان شیر بگیر!
ب من بگو ک برو در دهان شیر بمیر!
بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف!
ستاره ها را از آسمان بیار ب زیر؟
ترا ب هر چه تو گویی، ب دوستی سوگند
هر آن چه خواهی از من بخواه، صبر مخواه.
ک صبر، راه درازی ب مرگ پیوسته ست!
تو آرزوی بلندی و، دست من کوتاه
تو دوردست امیدی و پای من خسته ست
همه وجود تو مهر است و جان من محروم
چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است

" فریدون مشیری "
.
.
خیلی زیبا و قشگ بود...
دوست خوبم:
سلام شعر تو هم بسی بسیار زیباست

ببخش از تو بجای شما استفاده میکنم میخوام احساس نزدیگی و صمیمیت بکنم
مــن

همه ی حرف هایی که پشت سرت بود را به جـــان خریدم

و تـــو

همه ی من را

به یک حــرف فروختـــی....
آرزو کن با من
که اگر خواست زمستان برود
گرمی دست تو اما...
باشد.
"ما"ی ما "من" نشود
سایه ات از سر تنهایی من
کم نشود...
ای دل بی ارزش !
لامـــصب… یاد بگیر !
اگه کسی بهت گفت دوسِتـــــــ دارم
لزوما به این معنی نیست که کَسِ دیگه ای رو دوست نداره…
هنوز آنقدر ضعیف نشده ام
که خطرِ ریزشِ این کـوه را جار بزنم
اما تــــو
حوالیِ من که می رسی احتیاط کن
خواستے دیگـــه نباشے ،
آفرین… چــــه با اراده !
لعنَت به دبستانـے که تو از درسهاش ،
فقط تصمیــم کبــر ے رو آموختـــے …
تو کسی که خنده اش طعم زمستان میدهد
من همان که ابتدایش بوی پایان میدهد
خوب میدانم که یک شب ، یک شب بی انتها
عشق روی دستهای بی کسم جان میدهد
دریا چه دل پاک و نجیبی دارد
بنگر که چه حالت غریبی دارد
آن موج که سر به صخره ها میکوبد
با من چه شباهت عجیبی دارد
سلام من منتظر بودم که شما انتخاب کنید ...
جزءیک هدیه به شما ...
ایشالله لیاقت داشته باشید جزءهای بیشتری رو انتخاب کنید
دوست خوبم:
سلام

ممنون ایشالا ک خدا توفیق بده حتما
دنیا تنهایی های زیادی داره اما تنهایی من دنیایی داره
سلام هنگامه جونم.ممنونم که شعر را گذاشتید.قابل شما را نداشت.این شعر یادگاری ازبهترین روزهای زندگیمه.واسه همین به شما تقدیم کردم.میبوسمتون از راه دور
دوست خوبم:
سلام سیما جان خواهش میکنم من ممنونم بابت این هدیه ی زیبات مرسی شدید

منم بوس سفت هنگامه ای
دردهای من

جامه نیستند

تا ز تن در آورم

چامه و چکامه نیستند

تا به رشته ی سخن درآورم

نعره نیستند

تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی

دردهای من نهفتنی است
تا فرصت هست تمامی ی وسعت عشق را باید

به تماشای مهر نشست!

دارد زمستان میشود

پروانه های دلم چه تلخ پیر شدند در حسرت فشردن

دستان بی انتهای یاوری بی منت!


چه تلخ نشکوفت حس مخملین رفاقت در نباریدنهای باهم بودن!

تا فرصت هست

تمامی ی مهربانی راباید به تماشا نشست


تا فرصت هست...
سسلام صبح شما بزرگوار به خیر وشادی
دوست خوبم:
سلام

سبز باشی دوست من
از تکرار دوستت دارم خسته شدم
کمی هم تو بگو

تا من ناز کنم
نترس……

باورم نمیشود…
بنی آدم اعضای یکدیگرند...
.
.
.
.
.
.
.
ولی شاعر کثافت دقیقا اشاره نکرده من جیگر کی ام؟؟؟؟؟
دوست خوبم:
خودم بهت میگم جیگر منی
راستی تا حالا خارج کشور رفتی؟
دوست خوبم:
بله رفتم
خیلی قششششنگ بود!
باورت میشه هنگلمه از اول تا آخرشو خوندم!
دوست خوبم:
مرسی شدید هنگامه ای وای مانایی راست میگی باید برات ی جایزه ی بزرگ بزرگ بخرم والابوخودا برای اولین باره ک شعرهای انتخابی و خوندی
یاد سهراب بخیر
آن سپهری که تا لحظه ی خاموشی گفت:
تو مرا یاد کنی یا نکنی ، باورت گر بشود گر نشود حرفی نیست اما
نفسم میگیرد در هوایی که نفس های تو نیست
و چقدر دیر می فهمیم که زندگی همین روزهاییست که منتظر گذشتنش هســتیم...
با "هیچ کس نبودن" بهتر است از
حضور اشتباه در کنار کسی بودن ...
از فرهاد پرسیدند از شیرین چه خبر؟ گفت آهسته تر لیلی با من است
دلتنگی عین آتش زیر خاکستر است گاهی فکر می کنی تمام شده اما یک دفعه همه ات را آتش می زند
.
آدمها که دارن از احساسشون حرف میزنن ، اول جمله هاشون یک (فعلا) بزارید ؛ اینطوری شاید بشه باور کرد ، البته با تاکید روی شاید …
آسمونی رو دوست دارم که بارونش فقط واسه شستن غم های تو بباره...
نگران خیس شدن پاهایش بود ...
آن زمان که آب از سر من گذشته بود...
ﻣﻦ ﻣﻌﻤولا ﺁﺩﻡِ ﻏﺎﯾﺐ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﻫﺴﺘﻢ !

ﺩﻭ ﺳﻪ ﻫﻔﺘﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻃﺮﻑ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺎﺭﻡ ﮐﺮﺩ ؛

ﺗﻮﯼ ﺣﻤﻮﻡ ﺟﻮﺍﺑﺸﻮ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﺪﻡ !
شاید بگذرم از تو !اما حساب لب هایت از تمام تو جداست .من از ان لب ها دوستتدارم شنیده ام
وقتی تلاقی چشمانمان گونه هایت را گل میندازند این زیبا ترین گل دنیاست
این روزها . . . . .

حالم همچون دایره ای می ماند

که هیچ گوشه ای ، برایش دنج نیست . . .
سلام
خوبین خوشین سلامتین
دوست خوبم:
سلام

شکر

شما چطورین؟؟
سلوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووم حبیبه اومد
دوست خوبم:
سلام خوش اومدی کجا بودی تا حالا
به به این شعره رو من همون بخشش که می گه "چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد" خیـــــــــــــــــــلی دوست داشتم
ولی اما الآن تازه بقیه شو خوندم قشنگ بود فقط بعضی جاهاشو نفهمیدم بعضی جاهاشم غمگینه هعـــــــــی های های های.
دوست خوبم:
به به ک شما چقدر عاشقانه بودین من خبر نداشتم ...حالا طرف کی هست میشه یواشکی بهم بگی

گریه نکن شهاب الان ک منم گریه کنم
سلام هنگامه جون.خوبید انشالله؟امیدوارم تو این سرمای پاییزی خونه ی دلتون گرم گرم باشه...
چرا دیگه بهم سر نمیزنید؟
دوست خوبم:
سلام سیما جان شکر خوبم گلم مرسی شدید

حتما میام عزیزم بوس سفت
سلاااااام آجی جووووووونم خوبی همه کسم ؟ الهی قربونت برم آجی جونم بخدا دلم خیلی واست تنگ شده بود داشتم دق میکردم چند روز پشت سر هم کار داشتم و نتم هم داغون بود نتونستم بیام وب دردت بجونم آجی هنگامه که اینقد خوب و مهربونی دوست دارم بخدا
دوست خوبم:
سلام سلام آجی جووووووووونم مرسی قربونت برم درسته منم دلتنگت بودم میومدم بهت سر میزدم منم عاااااااااااااااشقتم

دنبال درس ومشخ

خو چرا عصبانی میشی
دوست خوبم:
آپلبن

خو مدونم ک دروغ میگی

ب منم درس یاد بده
هر وقت این منظومه رو میخونم یه دنیا غم میاد سراغم...
دوست خوبم:
چرا مگه خاطره ی بدی داری
ی سری حرفای خوصوصی هس توش ک نمشه
دوست خوبم:
خو منم همون ی سری حرفای خصوصی میخوام
حرفام ب یکیه ک خ خ خ دوسش دارم
دوست خوبم:
اون کیه من دهنم قرص قرصه مملی
بالا بری پایین بیای هر کار کنی نیمیگم
دوست خوبم:
میگی فقط ی کم دیگه باید صبر کنم ب اندازه ی پیرزن ی کیلو آهن بخوره
مسافر شهر غریب...

روی ریل هایی که تلق و تلق چرخ ها بوی زندگی می دهد...

و هو هویش

یاد تو را در ذهنم پر رنگ تر می کنند...

مسافرم...

به سمت پیوستن دو خط موازی می روم

من میدانم که با تو پایان بی معنایست...

من به امتداد سوت قطار می اندیشم...به نفس های تابستان بهاری

مسافرم و...

به شهر غریب می روم

چه فرقی دارد قطار تا کجا می رود..ما همه ی ایستگاه ها را رد کرده ایم...!
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد