X
تبلیغات
رایتل

دلنوشته ی هنگامه ای برای سرباز  چاپ

تاریخ : شنبه 23 آذر 1392 در ساعت 12:12 ب.ظ

دیشب با رضا رفتیم ک سارا و ستاره را ایشالا ایشالا برسونیم خونه شون


از بس ک ستاره شیطونی کرد والابوخوداالهی قربون اذیت کردنش برم


اما چون رضا برگشتنه برام بستنی نخرید و نزاشت منم بخرم


چون سرما خورده براش بد بود الان از قیافه ی همتون کاملا مشهوده


ک دارید توی دلتون بهم میگید شکمو حالامنم گفتم باید بریم ی دور بزنم تا دلم باز بشه


رضا گفت مامان و از لبخندهای ژکوندش زد اینطوری


من جووونم ماماناین قیافه برای بستنی نخریدن بود البته


این چند وقت ک نبودی و یا شبها نرفتیم بیرون تو برای رفتگرهای عزیز سوت نزدی


الان مث امام علی ک وقتی شهید شد مردم شهر دیدن اونی ک براشون شیر و نون میاورده


پیداش نیست فهمیدن امام علی بوده .. خوب الان فک میکنن ک تو ی چیزیت شده


پس امشب بریم براشون سوت بزن ک خیالشون راحت بشه ک تو هنوز زنده ای


منم ک حســــــــــاس قبول کردم و راستی راستی انگاری خیلی چشم ب راه بودند


چون تا سوت میزدم همشون رو برمیگردوندن


حالا سرباز فک میکنی من میتونم ب برو بچ ام نصیحت کنم ک از این کارها نکنن

نظرات (65)
سرباز اینطوری نیگا نکن خو خیلی حال میده
عاقا من اولیدم

هنگامه فک نمیکردم تو اینطوری باشی فک میکردم خیلی از این بدتر باشی
دوست خوبم:
آپلین ک تو اولی
امروز خیلی خسته شدم درسام خیلی سنگین و خسته کننده بود

راستی چجوری باید عرررررررررر بزنم یادم رفت
دوست خوبم:
برو درست و بخون بجای نتاینم نصیحت
عکس و از وب عاشق یک لحظه نگاهت ربودم ب کسی نگید عاخه خیلی قشنگ بود والابوخودا
در جستجوی تو چشمانم از نفس افتاد ،
در کجای جغرافیای دلت ایستاده ام
که خانه ام ابری است ،
همیشه دلتنگ توام ..
نوچ نمیتونی اصلا ورژن نصیحت به هنگامه بانو نمیاد
دوست خوبم:
مرسی ک اینقده منو تحویل گرفتی
دنبال یکی از کامنتام میگشتم ببینم جواب دادی یا نه چند تا از کامنتای ربوده شده را دیدم و خوندم دیدم خداییش چقدر مزخرف هستن البته بعضیهاش


سلام هنگامه ای خوبی من که خداییش متوجه این کامنت بالا نشدم میشه برام تفسیرش کنی
دوست خوبم:
ای بابا همون کامنتای ربوده شده توسظ خودم دیگه میگم بعضی هاش واقعنی مزخرف بودند چون همینطوری چشم بسته میربایم بد در میاد

خو اینم تفسیرش اگه بشتر توضیح میخوای برو ب صفحه ی 36 جلد دوم نوشته های مزخرات و دوله مطالعه کن
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
دوست خوبم:
به به بستنی زمستونی باکاکائو :میچسبه
دلت اب هنگامه خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
دوست خوبم:
بستنی زمستونی چیه بستنی راست راستی عزیزم

میخری برام
سلووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووم
ظهر بخیر
دوست خوبم:
سیلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام دخی شیطون

دیروزم را فرامـــــوش

حـــــرفــــهایم را تعـــــبیر میکننـــد...

ســــــکوتم را تفســـــیر!

دیروزم را فرامـــــوش...

فردایم را پیشـــــگویــــی!

به نبودنم مشــــــکوکـــند... در بودنم مُـــردَد!

از هیـــچ گــــلایه میســــازند... از هـــمه چیز بهــــانه!

من...!!!
کـــجای این نـــمایـــشـــم...؟؟!!!
عباس آقا هنگامه مقشاشو ننوشته خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
دوست خوبم:
خیلی نمونده بود فقط دوتا خط دیگه داشتم
حمله به سوی ناهار هنگامه خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
دوست خوبم:
اتفاقا منم همین کار و کردم با عباس کچل پیش ب سوی ناهار
امیری به شاهزاده خانمی گفت : من عاشق توام ...
شاهزاده گفت : زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است ...
امیر برگشت و دید هیچکس نیست .
شاهزاده گفت:عاشق نیستی !!!! عاشق به غیر از معشوقش نظر نمی کند !
وقتـــی دو نفـــر از هـــم جـــدا میشـــن ....

دیگه نمیتونن مثل قبل دوست باشن ؛

چون به قلب همدیگه زخم زدن !

نمیتونن دشمن همدیگه باشن ؛

چون زمانی همو دوستـــ داشتن

تنها میتونن آشنا ترین غریبه برای همدیگه باشن ...!
ﮔـــﺂﻫــــــــــ ـــ ـ ـ ـ ـﯽ ...
ﺩﻟــﻤـــ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﻭﺳﻂ ﺟﺎﺩﻩ ﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤــــ
ﺑﺎﯾﺴﺘﻤــــ
ﺑﺎﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩﻣــــ ﺩﺍﺩ ﺑﺰﻧﻢ ..
ﺧﺴﺘﻬـ ﺍﻣــــ . . .
ﺧﺴﺘﻬـ ﺍﻡ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﻟﺤﻈــﻬـ ﻫﺂ . . .
ﺧﺴﺘﻬـ ﺍﻡ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺮﻓـــ ﻫﺂ . . .
ﺧﺴﺘﻬـ ﺍﻡ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﯾﺪِﻫﺂ . . .
ﺧﺴﺘﻬـ ﺍﻡ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﻨﯿﺪﻫﺂ . . .
ﺧﺴﺘﻬـ ﺍﻡ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﺩﻡ ﻫﺂﯾﯽ . . .
ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺑـــﺂﻭﺭﻣـــ ﺑﻮﺩﻧﺪ
ﺧﺴﺘـــــﻬـ ﻣـــ .
ﺩﻟﺨــــﻮﺭ که ﻣﯿﺸَـﻮﻡ , ﺑﻐـﺾ ﻣﯿــکنم
ﻣﯽ ﺁﯾﻢ ﭘﺸـﺖ ﺻﻔﺤـﻪ ﯼ ﻣﺎﻧﯿﺘــﻮﺭﻡ
کاﻣﻨـﺖ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴـﻢ ُ ﺻﻮﺭتک ﻣﯿﮕــﺬﺍﺭﻡ
ﺻﻮﺭﺗکی که ﻣﯿﺨﻨـﺪﺩﻭ ﭘﺸﺘـﺶ ﻗﺎﯾﻢ ﻣﯿﺸــﻮﻡ
که فکر کنی ﻣﯿﺨﻨــﺪﻣﻮ ﺑﺨﻨـــﺪﯼ ...
اشکهایم ﻣﯿـــــــﺂﯾﻨﺪ ﻭ ﻣﻦ ﻣﺪﺍﻡ ﺑﺎ ﺻﻮﺭتک ﻣﺠﺎﺯﯼ ﺍﻡ ﻣﯿﺨﻨﺪﻡ ...
هههههههههههههههه
دوست خوبم:
نخند خواهری اینطوری میشم
درد دل مرا
فقط برگه های خشکیده می فهمند
رنگ دل مرا
فقط پاییز می داند
و حجم اندوهش را فقط برگ ریزان درختان پاییزی می دانند
دنـــــیـــــــا :
بازی هایت را سرم درآوردی
گرفتنی ها را گرفتی
دادنی ها را ندادی
حسرت ها را کاشتی
زخم ها را زدی
دیگر بس است چون چیزی نمانده ، بگذار بخوابم …
محتاج یک خواب بی بیدارم !
اجی جونم هستی نفسم؟
دوست خوبم:
شرمنده چون عباس کچلم اومد مجبور شدم نیمه کار بلند شم برم

الان اومدم آجی جووون
شازده کوچولو چه زیبا گفت:
گل من گاهی بد اخلاق، کم حوصله و مغروربود...
اما ماندنی بود...
این بودنش بود...
که او را تبدیل به گل من کرده بود...
دارم از تــو حــرف می زنــم
امــــا روحــت هم از نوشــــته هــایم خبــر نــدارد
ایــــرادی نــــدارد یــاد تــو
به نوشتــــه هــایم رنــگ می دهــد
شــایــد دیگــری بخــــواند و آرام گیــــرد ذهــــن پریشــــانش…
پر از توام!

به تهیدستی ام نگاه نکن!

نگو که هیچ نداری

ببین

"تو" را دارم...!...
وای چه عکسی
منم سرما خوردم خیلی بده مریضیش. تازه خوب شدم.
دوست خوبم:
مرسی عسلم از وب آق رحمت ربودم والابوخودا

الهی بگردم دخترم ایشالا ک دیگه مریض نشی
خخخخخخخخ
باحال بود
دوست خوبم:
بله مشچکرم

خدایییش من باحالم
به اندازه ی دلتنــــــــگی هایم



به مـــــــــــــن بـــــــدهکاری...



وعـــــــــده ما باشــــــــــــــــد



روزی که دلتـــــ♥ـــــنگم شدی
چه شده ها؟؟؟؟ چه شده؟؟؟
دوست خوبم:
هیچی عزیزم آسوده بخواب ک هنگامه بیدار است
ســــــــــــــــــــــــــــلام
خواهر جون خودم چطوره؟
دوست خوبم:
سلام خواهری شکر

تا میام وب یا عباس کچل میاد بعد از ظهری هم دوستم اومد

نمیزارن ب امور مملکت برسم
آرزو هـــایم
تنــها
به یـک جـهـت مــی روَند

ســمت ِپـریشــــانی ِ مـــوهای ِتـو
تا نفس باقیست آه سرد می باید کشید ..//

دست و دل از سفره نامرد می باید کشید ..//

هر چه میخواهی طلب کن سائل از شاه نجف ..//

گر کسی منت کشد از مرد می باید کشید ..//
دستهایم خالی اند...
جای خالی دست او را هیچکس برایم پر نمی کند...
راست می گفت "شاملو":
"دست خالی را باید بر سر کوبید"
سلام هنگامه ای از دوست هر چه رسد نیکوست شما تکه آجر هم پرت کنی ما قبول داریم
دوست خوبم:
سلام یونس خان

خواهشات هنگامه ای شرمنده نمودید
داره میگه :
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
دوست خوبم:
کی ؟؟

کجا؟؟
mishe beporsam sher az koja biyaram
?
دوست خوبم:
مینا جان از بس من از حافظ و شاعرهای دیکه شعر ربودم خجالت میشکم دوباره سراغشون برم بخاطر همین گفتم این دفعه شما بری سراغشون از هر شاعری ک شعرش و دوست داری بدزد بیار بهم بده والابوخودا ب همین راحتی
البته دور از جون شما بیشتر داستانش شبیه داستان اون یهودیه بود که تشت آب خالی می کرد رو سر پیامبر بعد مریض میشه پیامبر می گه کو کجاس
------------
بابا اصلا اصل کیف نصیحت به همینه که خودت رطب خورده باشی و بعد بقیه رو نصیحت کنی نخور نخور برات بده
من که آرزوم بوده برم رو منبر نصیحت کنم بعد به خلوت بروم آن کار دیگر بکنم
دوست خوبم:
فک کنم داری درس شیخی میخونی شهاب خان

ببینم حالا دیگه شدم یهودیه دیگه نچ همون حضرت علی مثالش بهتر بود
آسوده باش دل من ،
دیگر تو را به کسی نخواهم داد …
زنگ میزنم از طرفت به خودم !!!
حرف میزنم به جایت با خودم !!!
راستی صدایت چه قدر شبیه هق هقم شده است ؟!؟!
سلام هنگامه جون..خوبید؟اینکه نوشتیدمیشه بشه تو کجایی منظورتون چیه؟یعنی میخواهیدببینیدساکن کجام؟راستش نفهمیدم.اگرمنظورتون اینه.من اصفهان هستم.
دوست خوبم:
میشه بشه یهعنی میشه بگی وااااااااااااااااااااای پس همشهری الی هستی دختر
بابا اعتماد بنفس
دوست خوبم:
این روزها تلخ می گذرد

دستم می لرزد از توصیفش

همین بس که :

نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی مثل خودکشی است با تیغِ کُند...
ها
م3 همه
البت خو حق با خانوماس
دوست خوبم:
البته

فقط میخواستم تاییدش کنن پسرها
خدایا آنــگونه زنــده ام بــدار

که نشــکند دلی از زنــده بودنم

و آنــگونه بمیــران

که کـسی به وجــد نیاید از نبــودنم.
سلام خواهر جون
میفهمم عزیزم منم دارم یکیشو
دوست خوبم:
سلام شادی جون

عاره خواهری ممنون ک درکم کردی منم درکت میکنم
ایـــــــن بــــــود دلیـــــــل دعواهایمان
مخاطب خاصم بــــــــود
ولــــــــــی
دلـــــش برای خاص بـــــــودن دیگـــــــری تنگــــــ بــــــــود...
هنگامه هنگامه پاشو یه سوسک روی چشات داره رژه میره خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
دوست خوبم:
ای تو روحت از بس خوابش و دیدم آپ نکردم
ای همه آرامشم از تو، پریشانت نبینم
ای تو در چشمان من یک پنجره لبخند شادی
ای پر از شوق رهایی رفته تا اوج ستاره
در میان کوچه ها افتان و خیزانت نبینم
مرغک عاشق کجا شد شور آواز قشنگت
در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبینم
تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفرینم
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم
قصه دلتنگیت را خوب من بگذار و بگذر
گریه دریاچه ها را تا به دامانت نبینم
کاشکی قسمت کنی غمهای خود را با دل من
تا که سیل اشک را زین بیش مهمانت نبینم
میتوانم شــــاد باشم ،
راحـــت است . . !
کافیست چشمانم را ببندم و به خیـــال بروم .
ﻫﺮگاﻩ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻟﺒﻪ پرﺗگاﻩ ﺑﺮﺩ
ﺑﺎﺯ هم به ﺍﻭ ﺗﻮﻛﻞ ﻛﻦ
ﻳﺎ ﺗﻮﺭﺍ ﺍﺯ پشت ﺧﻮﺍﻫﺪ گرﻓﺖ
ﻳﺎ پرﻭﺍﺯ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﻫﺪ آﻣﻮﺧﺖ.
" عاشــــق " کهـ می شــــــوی

همهـ چیــــز " بی علــــــت " می شـــــــــود

و تـــــمام دنیا " علــــــت " می شــــــــود

تا " عشـــــــق " را از تو بگیــــــــرد...
( تعداد کل: 65 )
   1       2    >>
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد