X
تبلیغات
رایتل

عناوین خاطراتم 

  • شعر مازیار فلاحی (چهارشنبه 6 اسفند 1393 11:56)
    ازت متشکرم دیوونه‌ی من از اینکه چشم به این دنیا گشودی از اینکه پا تو زندگی‌م گذاشتی از اینکه پا به پام همیشه بودی ازت ممنونم ای تنهای عاشق که یادم دادی دستات‌و بگیرم اجازه دادی با تو هم‌نشین شم تو جون دادی به این احساس پیرم ازت متشکرم دیوونه‌ی من ازت متشکرم دیوونه‌ی من کسی جز تو، تو قلبم جا نمیشه تو پای عشق‌و به قلبم...
  • بازم ستاره (سه‌شنبه 25 آذر 1393 00:13)
    ستاره عین مامانیش گیج گیجه والابوخودا دفترش و جا گذاشته توی خونه ،،رفته مدرسه ، بابای بیچارش برده مدرسه و گذاشته روی میزش اصلن این نخبه نبفهمیده... ظهر میاد خونه ازش میپرسن دفترت چی شد.. میگه من آرزو کردم یهو خدا جلوم گذاشت من و خوشحال کرد...یعنی خدا.. من... پدرش...معلمش... قهقهههههه عاشق این سربهوا بودنشم من مامانیش...
  • شعر (سه‌شنبه 22 مهر 1393 13:55)
    یه دشت سرسبز، یه رود پر آب، یه سد محکم، داشتیم توی سیلاب ما از خوشی ها، دلهامون آزرد، سد رو شکستیم، دنیا رو آب برد حالا از اون در و دشت، چیزی نمونده باقی انگار از این میخونه، صد سال رفته ساقی حالا غم ما، قد یه دریاست، جایی که باید دل به دریا زد، همین جاست نه کار اینهاست، نه کار اونهاست از این و اون نیست، از ماست که بر...
  • ستاره (جمعه 21 شهریور 1393 01:59)
    از بس ستاره رو صدا کردیم یا چیزی ازش درخواست کردیم نمیشنید .. هیچی دیگه بردیمش شنوایی سنجی .... عاقای دکی گفت هیچ مشکلی نداره خیالتون تخت فقط نمیخواد بشنوه .. وقتی اومدیم خونه باز هر چی صداش کردیم نمیشنید پدرش براش جایزه خرید تا بشنوه حالا همه دعا کنید ک موثر قرار بگیره آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآمین شما نمیدونید چرا...
  • دنباله ی شعر (دوشنبه 10 شهریور 1393 01:06)
    نفس هایم به سختی می کند همراهیِ جانم دگر از من نمانده لحظه هایی رو به پایانم تمام جسم من بیمار و روحم در تلاطم ها کسی هرگز نمی فهمد چنین احوالِ ویرانم ملول وخسته و درمانده از تکرارِ بی حاصل خدایا این عدالت نیست زینسان من پریشانم شکایت ها به کی گویم؟به دامان که رو آرم؟ دلی پرغصه دارم حیف یاری نیست مهمانم من آن بلبل که...
  • شعر ربوده شده (پنج‌شنبه 30 مرداد 1393 10:03)
    این شعر رو بخاطر این دزدیم ک هنگامه توش داره هر چند ک اسم نیست معنی دیگری داره ولی بالاخره هنگامه داره دیگه...... تازه احمدم صداش کرده وای وای وای (قهقهههه) هنگامه ای، شوری، درون من به پا کردی با این دل عاشق نمیدانم چه ها کردی هربار می خندی دلم را می بری غارت ویرانه ام کردی به عشقت مبتلا کردی شهزاده ی قلبی شدی که...
  • شعر (پنج‌شنبه 23 مرداد 1393 13:13)
    در داد گه داد به کسی داد ندادند بنیاد کسی نیست ک بر باد ندادند بیداد گران مهلت فریاد ندادند ( گریه ی شدید هنگامه ای) کارو
  • هنگامه بر میگردد از مشهد (پنج‌شنبه 9 مرداد 1393 14:33)
    اول از دوستای خیلی خیلی مهربونم تشکر کنم ک در نبودم هم بهم سر زدن هم بهم تسلیت گفتن و بهم تسلی دادن از همه ی شما مرسی شدید هنگامه ای ......................................................................... دوستان من لب تابم خرابه نمیتونم بیام براتون نظر بزارم ببرمش دکتر حتما ب همه سر میزنم...
  • مرگ (دوشنبه 30 تیر 1393 17:16)
    برادر زاده ام ماهان توی ی تصادف از دست دادم.10 روزه از دستش دادم شرمنده ی دوستان من الان حال مناسبی برای اومدن وبلاگ ندارم ب زودی خدمتتون میرسم
  • نی نی جدید (شنبه 21 تیر 1393 12:48)
    واااااااااااااااااااااااااااااااااای دوباره مامانی شدم خدا رو شکر پیر هم خودتونید خیلی هم دلتون بخواد چون مامانی شدم بله چند روز نت نیستم والابوخودا میخوام برم پیش سارا اوناهم نت ندارند هر خونه ای ک نت نداره آدم احساس پشت کوه بودن بهش دست میده
  • شعر (پنج‌شنبه 19 تیر 1393 11:35)
    قسمت این بود که من با تو معاصرباشم تا در این قسمت پر حادثه حاضرباشم حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و من به دنبال تو یک عمر مسافر باشم تو پری باشی وتا آن سوی دریا بروی من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم قسمت این بود،چرا از تو شکایت بکنم؟ یا در این قصه به دنبال مقصر باشم؟ شاید این گونه خدا خواست مرا زجر دهد تا برازنده...
  • فقط ب خاطر هستی (یکشنبه 15 تیر 1393 00:52)
    محمدحسین برگشته با وبلاگ کراکترهای بیدار ... اینم آدرسش برید و بخونید و لذت ببرید .. http://mashmool.net/ محمدحسین یکی طلب من یادت نره
  • شعر ربوده شده از احمدآقا (پنج‌شنبه 12 تیر 1393 03:06)
    دستهایت روسَری را از وسط تا می کند این مثلث درمربع سخت غوغا می کند مثل یک منشور دربرخورد با نور سفید روسری، رویِ سَرِ تو رنگ پیدا می کند سبز، قرمز،سرمه ای، فرقی ندارد رنگ ها صورتِ تو روسری ها را چه زیبا می کند! می شود هر تارِ مو یک (شب) ولی یک روسری این همه شب را چطوری در دلش جا می کند؟ باد می ریزد به دورَت حسرتِ تلخِ...
  • روزه گرفتن ستاره ای (یکشنبه 8 تیر 1393 22:19)
    امروز ستاره بیدار ک شد ..اخم شدید و سفت کردو گفت چرا من و بیدار نکردید برای سحر بخورم... (سحر و بخورم)متوجه شدید من میخوام روزه بگیرم ...ما هم روزه بگیر مامانی نیم ساعت بعد ...همین طور ک داشت بالا و پایین میپرید... مامانی من جیش دارم چجوری تا شب خودم و نگه دارم بهش توضیح دادم و اون رفت ظهر ک شد من غذا نمیخورم .. منم...
  • شعر ربوده شده از احمدآقا (یکشنبه 1 تیر 1393 22:05)
    ازسجاد سامانی به رسم صبر، باید مرد آهش را نگه دارد اگر مرد است بغض گاهگاهش را نگه دارد پریشان است گیسویی دراین باد وپریشانتر مسلمانی که می خواهد نگاهش را نگه دارد عصای دست من عشق است عقل سنگدل بگذار که این دیوانه تنها تکیه گاهش را نگه دارد به روی صورتم گیسوی او مهمان شد وگفتم خدا دلبستگان روسیاهش را نگه دارد دلم را...
  • بازم از دست رضا (سه‌شنبه 27 خرداد 1393 05:29)
    یه چند وقتی بود که رضا خیلی بی تاب بود و اشتهاش کم شده بود و شب ها تا صبح نمیخوابید و دم اذان صبح میرفت بیرون و نیم ساعت بعد میومد و میخوابید. پیدا بود که مشکل بزرگی داره و تو خودش میریزه و هر شب تا صبح به نیایش میشینه و صبح میره مسجد نماز میخونه و میاد و میخوابه. خیلی هم صورتش نورانی شده بود. منم هرچی بهش میگم رضا چی...
  • از دست بچه هااا (دوشنبه 26 خرداد 1393 19:35)
    این دوستم میخواد بچه اش را از مای بی بی بگیره ..یکروز ک با اون بودیم ... البته این و بگم پدر گرامی 10 روز مرخصی گرفته برای این کار سخت هر س سوت میومد میگفت جیش این ها بدو بدو ترسون میرفتن .. خیلی خونسرد میگفت ندالم دوفتم ندالم خواستن بعد از ظهر ی کم استراحت کنن دقیقا45 باز همین موضوع تکرار شد هر دفعه میبردنش با قربونت...
  • شعر ربوده شده از بیخ وبن (جمعه 23 خرداد 1393 17:38)
    راز چشمان تو را... داده ام چشم تو را حل معما بکنند برق چشمان تو را عکس تماشا بکنند داده ام عکس تو را قاب کنند رو دیوار گفته ام عطر تو را بوی دو دنیا بکنند داده ام موی تو را تار دو تارم بکنند بزنم از بر تو ساز به غوغا بکنند داده ام حاشیه ها حک بشوند از نامت دفتر شعر به نام تو هویدا بکنند لاجرم دست به دست غزلی باید داد...
  • شعر (یکشنبه 18 خرداد 1393 12:26)
    از فریبا صفری نژاد برای اینکه پا تا سر، بگیرم باز بویت را به خود پیچیده ام محکم، تمام شب پتویت را اگرچه جای تو خالیست اما در هوای تو به جای تو درآغوشم گرفتم آرزویت را نمی خواهم خرافاتی شوم ،طاقت نمی آرم بسوزانم برای دیدن تو، تار مویت را! خدا داند به پایِ قافیه...هرگز! چه می دانم هوس کردم ببوسم بارها زیر گلویت را! تو...
  • شعر محسن علی بیگی (جمعه 16 خرداد 1393 01:14)
    عاقا محسن همسایه ک یادتون هست دیروز توی کوچه دیدمش یادم افتاد چند وقته از شعر هاش پست نزدم اینم ی شعر انتخابی از کتاب ماه بر کوهان گشا چشمان خود را ای سیه مژگان سنگین دل دلم در واپس آن سایه ها گردیده زندانی لبت بسیار بر احوال من خندید می دانم نگاهم چند بر یاد تو گریان است می دانی؟ کبوتر های چشمانم ز دامت دانه می جویند...
  • بچه های دیروز (دوشنبه 12 خرداد 1393 00:35)
    من یکی از دوستام معلم بزرگسالانه میگفت خیلی بهم خوش میگذره این کلاس ها بدرد تو میخوره نیست ک تو خیلی خشنی مثلا میگفت ی روز داشتم امتحان ازشون میگرفتم .. من و ک نادیده گرفتن تمام جلوی من تقلب میکردن و هی حرف میزدن .. یکی میگفت اداب و با کدوم د مینویسن اونی ک دسته داره ..اون یکی میگفت نه بابا دسته نداره فقط نقطه داره...
  • انتخاب شعر هنگامه ای (چهارشنبه 7 خرداد 1393 13:14)
    مــصــراع نخــست من تــــــــــــو را می بوســـم در مـــصــرع بـعد هم تـــــــــــــو رامی بـوســــــم ایــراد نـــدارد! بـه کـســی چــه؟ اصـــلا شعــــــــــر خودم است،من تـــــــــــــــــــــــــــو را می بوســـــــــم ............................................................................ اینم ی شعر هنگامه ای...
  • شعر از جواد منفرد ربوده شده از احمد آقا (شنبه 3 خرداد 1393 01:23)
    توی شیرینی،تو اول، قند دوم می شود مزه ی سوهان اعلا پیش تو گم می شود بین قطاب و گز ونقل محلی ساده است حدس اینکه طعم لبهای تو چندم می شود روزها رد می شود،چشمت شرابی کهنه تر پلک هایت کم کَمَک تبدیل به خُم می شود هرکجا ساکن شوی در نقشه مانند شمال جمعیت آنجا گرفتار تراکم می شود چشم بسته، هر کسی بویت کند توی سرش باغهای...
  • شعرمولوی جوووون (دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 01:53)
    بشنو از نی چون حکایت می کند از جدایی ها شکایت می کند کز نیستان تا مرا ببریده اند از نفیرم مرد و زن نالیده اند سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش من به هر جمعیتی نالان شدم جزو بد حالان و خوش حالان شدم هر کسی از ظن خود شد یار من ازدرون من نجست...
  • سوره ی هنگامه مخصوص عباس کچلم (چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 15:23)
    حاج عباس کجل آقا جونم با شمام (خداوند در سوره هنگامه آیه بیست وسه فرموده که خداوند زنی به شما داده زیبا ،بلا ،رعنا وکمی چاق و خندان و شیطون و بازیگوش و تنبل ....بدان دل خوش باش گ تایش پیدا نمیشود وبراش هر چی میخواد بخرید و هر جا ک میگه ببریدش که او بس دل نازک است و مامانیه) عباس کچل خودت ک میدونی چی میخوام نه اون یکی...
  • دوره گرد و دوباره ربودم (یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 22:26)
    یاد دارم درغروب سردسرد ، میگذشت از کوچه ی ما دوره گرد. داد میزد کهنه قالی میخرم ، دسته دوم جنس عالی میخرم . کاسه وظرف سفالی میخرم، گرندار ی کوزه خالی میخرم. اشک در چشمان بابا حلقه بست، عاقبت اهی کشیدبغضش شکست. اول ماه است و نان در سفره نیست، ای خدا شکرت ولی این زندگیست. بوی نان تازه هوشش برده بود، اتفاقا مادرم هم روزه...
  • سوتی دادن هنگامه ای (پنج‌شنبه 18 اردیبهشت 1393 11:54)
    اینم گروه کر پارتی بانوان هستش تا حالا شده برای شما ک برید یه جایی و بگید رفتم یه جای دیگه خودتون متوجه بشین من چی میگم دستتون بخوره روی گوشیتون طرف مقابل صداتون و بشنوه و کلا سوتی بدیدشدید از این قرار بود من داشتم میرفتم پارتی بانوان ک عباس کچل گفت کجا میری منم بخاطر ک نگه هی میری مهمونی و خوش میگذرونی گفتم دارم میرم...
  • بازم دسته گل رضا پسریم درسی باشه برای آیندگان (یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 00:02)
    امشب رضا بیرون بود و ستاره خانوووووووومی تشریف آوردن خونه دایی جوون ستاره خانوم نبودش یعهنی همون رضا پسریم ک خیلی خود شیفته ست بعد ستاره زنگ زد به دایی و خیلی زبون ریخت ک نیستی دلم برات تنگ شده وووو این حرفها این رضای ما هم ک حساس دیدیم سه سوته اومد همه تعجب کردیم عاخه با دوست دخترش بره بیرون دیر میاد چون باید بره...
  • شعر ربوده شده شدید از احمد حیدری (پنج‌شنبه 11 اردیبهشت 1393 12:25)
    این جدیدترین غزل منه محبت کنیدنقدنمایید. کاش می شد که نگینی باشم از انگشترت جلوه می کردم به روی دستهای مرمرت غرق صدها خاطره همسایه و همراز تو محتضر بودم ولی بیمار عطر بسترت دوست دارم ناز واطوار و اداهای تو را خنده های مهربان وچشم های دلبرت زادگاهم شهرچشمان تو بوده از ازل همسفر با عشق می مانم همیشه در برت خسته ام شک...
  • شعر برای ملا لغتی (شنبه 6 اردیبهشت 1393 21:23)
    شهاب خان این شعر و مامانم میخوند و منم نوشتم تا شما بیایی درست و حسابی قلت بگیری ببینم چی میکنی کی میرود ز خاطر یک عمر یاد مادر یک عمر یاد جان و ناشاد وشاد مادر موجود بی قراری ناسوده روزگاری سختی بسی کشیده تا داده شاخساری ای گلبان مرادم ،ای داده ی تو یادم ای هستی من از تو ای بهترین مرادم تا میتپد دل من یاد دل تو دارد...
( تعداد کل: 374 )
   1       2       3       4       5       ...       13    >>