من نمی گویم که خاموشم مکن
من نمی گویم فراموشم مکن
من نمی گویم که بامن یار باش
من نمی گویم مرا غمخوار باش
من نمی گویم ،دگر گفتن بس است
گفتن اما هیچ ،نشنفتن بس است
روزگارت باد شیرین شادباش
دست کم یک شب تو هم فرهاد باش
آی در شهر شما یاری نبود
قصه هایم را خریداری نبود
وای رسم شهرتان بیداد بود
شهرتان از خون ما آباد بود
از درو دیوارتان خون می چکید
خون من فرهاد ،مجنون می چکید
این سه تا شعر دنبال هم بخونید تا کامل بشه
سلام
شعرتان بسیار زیبا و دلنشین بود
به طبع و افکار بلندتان آفرین می گویم و امیدوارم شاهد آثار نفیس دیگری از شما باشیم .
پایدار و پیروز
و البته مسرور باشید.
ممنون از لطف تان
خدا یاورتان
سبز باشید
ولی من اینجا میام نفسم تازه میشه
من نمیگویم که عباست بده
من نمیگویم کاسه ماستت بده
من میگم عباسمون را پس بده
ور نه این عباس بر هر کس نده
عه عععععععههههه عباس کچل چش کوچولو مماخ گنده خودمه به تو نمیدم

سلام. میخواستم امروز یه شعر براتون بفرستم، رفتم بیرون یادم رفت
سلام هنگامه جون مرسی که بازم سرزدی راستی شعرت هم خیلی قشنگ بود
ممنون
پایدار باشی
ﺁﻫﺎﯼ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺭﺍﻩ ﻫﺎﯼ ﻧﺮﻓﺘﻪ ﺯﯾﺎﺩ ﺩﺍﺭﻡ؛ ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﻫﻢ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺯﯾﺎﺩ ﺭﺍﻩ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ؛ ﭘﺲ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻦ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻧﻔﺲ ﺑﮑﺸﯿﻢ ﺩﻭﺭﯼ ﻭﺟﺪﺍﯾﯽ ﺑﺲ ﺍﺳﺖ
ما که ویران شده یاد و خیالت هستیم ،یاد ما هم نکنی باز خرابت هستیم
اینم شعر
با توام
ای لنگر تسکین!
ای تکانهای دل!
ای آرامش ساحل!
با توام
ای نور!
ای منشور!
ای تمام طیفهای آفتابی!
ای کبود ِ ارغوانی!
ای بنفشابی!
با توام ای شور، ای دلشورهی شیرین!
با توام
ای شادی غمگین!
با توام
ای غم!
غم مبهم!
ای نمیدانم!
هر چه هستی باش!
اما کاش...
نه، جز اینم آرزویی نیست:
هر چه هستی با
من حاضرم یه شب فرهاد باشم
فقط یه شب چرا میترسی ؟
شیرین بهانه بود !فرهاد تیشه میزد تا نشنود صدای مردمانی راکه در گوشش می خواندند :دوستت نداره!
سلام. بیدارین؟
بله ببخشید مشغول وب گردی بودم عزیزم
سلام
هنگامه جان قبلش هماهنگ کن و بگو بهمون که وقتی مییاییم اینجا این تغییر و تحولات چارشاخ هوامون نکنههههههههههه.
مبارکه. زیباست
بیشتر از قالب وبلاگت شعرت قشنگه
دست کم یک شب تو هم فرهاد باش
تو هم سلامت باشی الهی همییششششهه
خوش حالم که سلامتی چه عجب راه گم کردی
بله بین شعر قشنگه ...نظرت درباره ی شعر شوهر چیه
سلام. بدون شک من برنده م.
حالا جایزش چیه؟
آشپزیو میگما
باور کن پیش رضا هیچ شانسی نداری جدی میگم
بووووووووووس
شعرت جگر سوز بود
به سان مردابی در فکر دریاچه
ماهی برکه دلم
دلش پرواز میخواد
دیگر خسته شده
از شنا کردن
پرواز نکن با سر میفتی زمین...
پر پرواز همه رو شکستن
این جا همان ویران من است...:(
واقعیت همینه عزیزکم
خیلی شعر با حالی بود
مث شما
نمیخوام از ارزشش کم کنم چون منحصر ب فرد بود
ولی از نظر من خط پنجم باید اصلاح بشه چون تمامیه کلمات بیان ادبی داره ولی نشنفتن عامیانس و به بقیه نمیخوره اگه به نشنیدن تغییر کنه که دیگه عالی میشه
ممنون از راهنماییت...چشم
این شعرا از خودته یعنی شما هم مثل منی
نه مث شما نیستم آبرو ریزی نکن پسر
آخه دیدم میثم گیر ادبی داده بود شما هم چی جواب دادی فکر کردم پروین اعتصامی شماره 2 خودتی
هی یه چیزهایی بلتم...خوب بیدددددددد.
خیلی قشنگ بود
میدوستمش
منم شما رو میبوسمش
اااااااااااااااااااای شیطون
یک مرد با چشم هایش عاشق می شود
و یک زن با گوش هایش...
به خاطر همین است که زن ها آرایش می کنند و
مردها دروغ می گویند!!!
آرایش کردن خوبه ددددددددددددنگو دروغ بده اخه
راستی هنگامه جون منو با اسم حیات خلوت لینک کن نه میزبان!!!
چون با اسم باشی راحتر پیدات میکنم تازه اسمتم ویژه ست..
اگر مشکلی باشه چشم
باشه عزیزم هرطور راحتی
راستی این کامنت قبلی رو میخواستم واسه ایران من بزارم ولی اشتباهی اینجا گذاشتم!!
چه فرقی داره اصل حضور شماست..
پایدارباشی
خیلی قشنکه....
ممنون عزیزکم....
خیلی زیبا نوشتی از وبلاگت خوشم اومد خیلی
بدو بیا اپ اپم زززززززززوووووووووووووووووووووووووووووووودی
بیااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
برررررررررررررررو ااااااااااااااااااووووووووووووووووووومدم..
اومدم جالب بود