یه روز میخواستیم بریم عروسی دختر عمه ام .....عمو جان از تهران که اومدن تشریف فرما شدن
خونه ی ما ....
موقع رفتن همه آماده شدن از جمله عمو جان ...عمو را داشته باش
ادکلن زد...موهاش و سشوار کشید ...کرم به صورت و دستش زد ....لباس پوشید...کروات زد...
گفت : آماده ام بریم ......همه به عمو اینطوری نگاه کردن
کفشم پوشید .....اومد پا روی پله اولی بزاره که یهویی گفت: شلواررررررررررررررم کوش
بله تازه متوجه شده بود که شلوار نپوشیده ......
حالا شما حساب کنید کت و کروات رسمی بدون شلوار با شورت مامان دوز
منم به عموم رفتم اینقدر با استعدادم یعنی ...... بزارید همش از سوتی پسرهام نگم یه دفعه
از عمو جانم بگم تا حالا این تیپ بیرون رفتید
تصور قیافه عمو اون لحظه
بیچاره مات شده بود چقدر بهش خندیدم بیچاره را تا چند وقت هم مثال شده بود برامون
همش یه طرف اینکه جلو شما بوده یه طرف. با روحیه که من ازتون سراغ دارم میدونم که خان عمو شده سوژه
عموم خیلی با حاله و خیلی شیطون با اینکه سنی ازش گذشته اما هنوزم شیطونه یکی ا ز شاهکار ها شو واسه حمید دادم نمیدونم بنویسه یا نه
اما فک کن اون تیپ و خیلی با حال میشد اگه نمیفهمید و میرفت عروسی
پس این ژن شوخ بودن هست وو خونواده
شاید به این فک نکرده بودم ممنون عسلی دخملی
مامان جون من برم بخوابم. شبتون آروم. مواظب خودتون باشین
ممنون عسل جان که همراهیم کردی و تنهام نذاشتی
شبت خوش
سلام
سلام دوست عزیزم
اگه دوست داری باهم تبادل لینک کنیم لطفا یه سر به وبلاگم بزن و نظرت رو راجع به تبادل لینک کردن برام بزار .
همیشه سربلند و موفق باشی
http://www.faridkarami.blogsky.com/
---------------------------------------------
هنگامه خانوم واقعا شعرهاتون فوق العاده هستن - بهتون تبریک میگم
خوشحال میشم به وبلاگم سر بزنید و شعرهای من رو هم ببینید
این هم لینک شعرهامه :
http://www.faridkarami.blogsky.com/pages/ashaar/
سلام
خوش امدی به وبت سر زدم عالی بود
راستی سلام
سلام نسیم گلم خوبی مادر
in k shaki nisti azizam k to ba estedadi
میسی عسیسم بله
عاشورا هر روز در کربلای دلمان اتفاق می افتد.
کوشش کنیم حسین دل، به دست یزید نفس، تشنه لب شهید نشود
عاشقان کم کم به شور و التهاب افتاده اند
فکر عود و چای و اسپند و گلاب افتاده اند
این فراخوان محرم مرزهارا هم شکست
ارمنی ها هم به فکر مشک و آب افتاده اند
عجب
والا بوخودا
فدای مادرشوهر مهربونم
قرفونه علوسم بلم الهی
سلام آجی جووووووووووونم مرسی نفسم آره عسل بانو اومد کمکم کرد مثل خودت یه فرشته س
سلام آجی گلم دخملت چطوره ؟ حالا از کجا فهمیدی من زنم
ببببببببببببله عسل دخملی یه فرشته مهربونه
جسمت را میخواهم چکار؟
وقتی ذهنت در حال مجسم کردن دیگریست.
آسمان غمهایم، حریر سپید کلامش را می تکاند
و آخرین دانه ی برفِ حرف را
تقدیم زمین گرم نگاهت میدارد ...
با این باور
که برف دانه ی آخر...
هرگز آب نخواهد شد.
واااااااااییییی آجی مردم از خنده خیلی باحال بود

میسی گلم
به پای دخملی شما نمیرسه
سلام.
عجب عامویی!!!!!!
کر کر خنده است!!!!!!
آخ چقدر آدم کم میاره!!!!دلم سوخت
اگه قیافه اش رو میدیدی میمردی از خنده
همه اش از مشغولیت ذهنه...
سوتی رو میگم...
شاید اما عمو جان بی خیال این حرفاست..
ایول.....بابایه من یه بار زیپ شلوارش رو یادش رفته بود ببنده....من همیشه خواب میبینم ک با دمپایی میرم مهمونی.نمیدونی چه استرسی داره
ما وقتی زیپ باز باشه به طرف میگیم پنجره را ببند
وای چه خواب وحشتناکی ..این که بد نیست با دم پایی خیلیم خوبه
یوووووووووووووووووووهو
یوووووووووووووووووووووووووووهااااااااااااااااا
باریکلا هوش
منم به عمو جانم رفتم
نه ولی عمو جان ما یه بار تو خیابون داشتیم میرفتیم وجدانا نمیدونم چی شد درز هر دو تا پاچه شلوارش باز شد وای نمیدونی از خنده داشتم میمردم بد بخت نمیدونست چیکار کنه خلاصه همونجا یه دربست گرفت و خودش و سریع رسوند خونه
اینم از خاطره عمو جان ما
پس عمو جانمان مث هم اند خیلی با مزه ست اینطوری واسه خانواده ی من هم این اتفاق افتاده
آخ بزار رسمی بحرفم تا تو هم یاد بگیری
شما چقدر با نمک هستید..
بگذارید بخندم اجازه میفرمایید
یاد گرفتی
خوبه دیگه عمو جان انقدر بی خیاله و فکرش آزاده که تو این سن اونقدر موهست براش که سشوار بکشه
مثل ما حرص بخور و فکر و خیالی بود که سی سالگی کله عمو جان می شد کویر لوت
عه شوهری منم خیلی کچل شده یعنی سشوار کشیده یا حرص خورده نمیدونم
مرگ من واقعیته؟؟؟
راستی نظرا رو من کلا تایید میکنم،نمیدونم چه جور شده...
اااااااااره واقعنی
حتما مث یونس هک شدی
عموی بیچاره
چه اااااااااتویی داده دست شما
واقعا بیچاره اونم به من
ایول به حواس جمع.
دستش درد نکنه واقعا
هوووووووووووررررا