ای زمانه من از این گردش تو سیر شدم....
بس که آزرده شدم خسته و دلگیر شدم....
ای مرگ چرا در آغوش نمیگیری مرا؟
به خیالت که جوانم ؟
به خدا پیر شدم!!!
.......................................................................................
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
چون به خلوت می روند خود کار دیگر می کنند
مشگلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند
گوئیا باور نمی دارند روزی داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند
اینم از کتاب رمان گندم
........................................................................................
گاهی باید یک نفر دست به صورتت بزنه و نقاب خنده ات را بیندازد
آن وقت در آغوشت بگیرد یک دل سیر گریه کنی
گریه ات که تمام شد ....
در گوشت زمزمه کند:
دیونه من باهاتم...
دیگه هیچ وقت گریه نکن....
اینجا که پیر نیست ایشالا
ولی
گرچه پیریم از جوانان جهان دلخوش تریم / خندهها بر صبح دارد موی چون کافور ما
-------------------------------------------
در کل رفتم بلاگ زیر خیلی دلم وا شد! کلی شعر قشنگ توشه... بعضیاش نه ها! فقط بعضیهاش قشنگه!
http://ghogha.blogfa.com/post-220.aspx
ممنون منم پیر نیستم
.
ولی................
ممنون که برام شعر دزدیدی
معلومه که پیر نشدین
------------------
با اجازه مامان هنگامه
مرسی شهاب خان.
بله عزیزم
مرررررررررررررس از تعریفت
باید یه شب بیایی خونه ی ما جلوی شوهریم ازم تعریف کنی
حتما، حتما خیالتون راحت. بعدشم تعریفی هستین مامان خانوم خودم بووووووووس
اینجا چرا آیکون بوس نداره
ممنون عسل دخملی
چه دختر فهمیده و ...........هستی هر چی بگم بازم کمه
شرمنده اینجا بووووووووووس باید اینطوری بکنی
مامان خانوم مگه قول ندادن از این شعرای غمگینانه نذارن؟
اشکال نداره از حمید کش رفتم

در دنیای امروز جوانان پیر و پیران جوان بسیارند...
تشکرات مرررررررررررررررررسی
فک کنم من الان از همه ی شما جووون ترم
پیر چیه ایشالا 120 سال سایت رو سر این همه وب بمونه
بییسسسسیار زیبا بود
ممنون
پایدار باشی
ترک میکنم وتنهایت میگذارم
تا بیش از این انرژی ات را مصرف نکنی برای:
صادقانــــــــــه دروغ گفتن
خالصانــــــــــــــه خیانـــــــــــت کردن
وعاشقانـــــــــــــــه بی وفایـــــــــی کردن
وهرچه بیشتر خودت را از چشمــــــم انداختن
وچه حـــــــس پوچـــــــــــی بود
اینکه می پنداشتم
لـــــــــــــایـــــــــ ــــق اعتمـــــــــــــــادی...!!!
شادی جان ...
من این کارها وای وای
شوخی کردم نوشته هات مث همیشه زیبا
خاکم نکنید
دوباره غسلم بدهید
این دل
هنوز
خون است...
قرفون اون دلت بلم
خدا نکنه بابا این شعره جو گیر نشید
هــ ر روز دیــوانـ ـه تـر از دیــ روز!
و هیچـکـس نــمے دانـ ـد:
پــشـتـ ایـن دیــوانــگـے و سـرخـوشـے!!
چــه دردی را پـنـهــاטּ کـ ـرده ام..
ای قربون اون دلت بلم عسیسم
سخن گفتن با خدا مانند صحبت کردن با یک دوست پشت تلفن است... ممکن است او را در طرف دیگر نبینیم، اما می دانیم که دارد گوش می کند
نگو شادی تو ا به خدا

من خودم بعضی وقتها طرف داره خیلی حرف میزنه گوشی را میزارم زمین به کارهام میرسم اصن به حرفاش توجه ندارم
فقط هر چند یه مرتبه میگم آره یا خوب یا....
نگو عه نگو
یکی هنگامه رو نگهداره...

زبونتو گاز بگیر



بابا گفتن شعر مد شده اما نه تا این حد..
مرگ چیه ...؟!!
***
هنگامه توهم دلت پره ها...!!
بیگیرمن و از دسترس خارج شدم


بابا اصن اسم وب من شعره دیگه میرم توی خاکی بعضی وقتها قصه زندگی و مینویسم
مرگ که مال دیگران سراغ من و تو نمیاد
پس چی مگه من آدم نیستم اما هر وقتم ناراحت باشم قیافه ام
تو چرا صبح زود بیدار شدی
مثل اشعار قبلیت زیبا بود جوان
ممنون پیر مرد...
ببین ، ببین ، این گریه ی یه مرده
مردی که گریه هاش ظهور درده
ببین ، ببین ، این آخرین صدای
این بی صدا شبخون کوچه گرده
قلب پاییزی من
باغ دلواپسیه خوندنم ترانه نیست
هق هق بی کسیه
شب من با هجرت تو
شب معراج عذابه
تو نباشی موندن من
مثل پرواز تو خوابه
مرگ غرورمو ببین
زوال غمگین شعر و شکوفه و نوره
زوال قلبمو ببین
تنها تو می بینی چشم
شب و زمین کوره
تو نباشی کی با اشکم
فال خوب و بد بگیره
کی منو از سایه های
این شب ممتد بگیره
بی تو با این در به در
هق هق شب گریه هاست
مرد غمگین صدا
بی تو مرد بی صداست
تو هم که شعر میدزدی شعر داریوشه
بچه
من کلا از داریوش خوشم میاد ...........درد دل منو بیان میکنه
همه داریوش را دوست دارند از پس پرده نگاه کنش خیلی دوست دارم
به خدا پیر شدم ...
پیــــــــــــــــــــر شدم ...
شدم نه نشدم ....
تو هم نشدی .....
آجیه عزیزم سوزنش رو شعر گیر کرده
باشه تسلیم خوب اگه خاطره بنویسم همگی باید بیایید کامنت بزارید و هی الکی تعریف کنیدا
سلام وروجکم
چون خبری ازت نبود امدم بیام ببینم امدی
خوبی خوشی؟
متن اخری رو خیلی دوست داشتم
کاش یکی بود
راستی به روزم
اینم بوس بوس بوس
سلام اوسا ادر خودم

اومدممممممممممممممم
بووووووووووووووووووووووووووووووووس سفت
من باهاتم آجی هنگامه جون
منم باهاتم مث بارون تو چشاتم من رفیق غصه هاتم
آجی این دوستات چرا اینجوری هستن من میرم بهشون سر میذنم اما اونا نمیان اسمشون رو نمی برم خودشون میدونن من دیگه به هیشکی سر نمیزنم من میخوام باهاشون دوست باشم و تنها نمونم آخه جز خودت من خواهری ندارم بخاطر دوستی میگم وگرنه کمبود و یا عقده نظر ندارم
فدای تو آجی گلم برم عزیزم
میدونم منم خواهری ندارم عزیزم اما یه دوست خوب مث تو را خدا قسمتم کرده از صد تا خواهری بهتر ...
عیب نداره هر کی اومد بهش سر بزن عزیزم ...بوووووووووووس
یونس پسر خوبیه بهش سربزن گلم
خدا نکنه هنگامه جون

----------------------------------------------
متاسفانه من این رمان و نخوندم اما شعر بسیا پرمعنا و زیبایی
------------------------------------------------
اخ گفتی.....
ممنون عزیزکم

بخون خیلی خوبه
دو تا پسر شیطون توی داستان هست که خیلی شیرینن
وروجک منکه مرد نیستم تا اوستا ادر بشم

بابا منم یه دخمل نازم شکل خودت بلکم نازتر
پروفایلم یکی دو روز فعال بود ندیدی؟
اسمم شادیه
کارشناسی گرفتم الان خونه نشستم
منتظرم
باشه دیگه بهت نمیگم ناراحت نشو عزیزکم

لبخندت خوشگل تره
بابا من که دیگه ازم گذشته بخوام با شما جوونا رقابت کنم باید 30 سال پیش میومدی
فدات موفق باشی
میام
ککم.م
تو هم شدی یونس
http://azjensebaranam.blogsky.com
آدرس جدیدم
بالاخره کدوم آدرس بیایم خواستگاری
این ..یا اون
چنتا چنتا؟
بوخودا همش 3تا
اولی منو یاده خودم انداخت سنم کمه ولی دردایه زیادی کشیدم و خودم همیشه میگم ک به چهره ام نگاه نکن خیلی پیرم.
میدونم ک هر وقت دلم بگیره اول از همه خدا بعدشم آغوشم رو دارم واسه خودم
رمان گندم هم منو یاده کنکور میندازه چون میخواستم از درس خوندن در برم رمان میخوندم
واقعا این خنده های الکی و زورکی
ای جوووووووووووووووووونم

بیا بغلم
بووووووووووووووووووس
بابا شما هنو جوونی. پیر شدم پیر شدم واسه چی در آوردی؟
نه نشدم عه من یه چیزی گفتم ببینم دوست و دشمن کیه