کمی انصاف و لَختی عشــق ، برای خویش پیدا کن♥♥
کمی درد و غم و هجران ، تو از چشمت هویدا کن♥♥
سرود مرگ می خواند ، نفس های غریب عشق♥♥
در این سمفونی تقدیر ، صدایت را دمی جا کن♥♥
برای خواب نیلوفــــــر ، بخوان لالایی مرداب♥♥
به گلبرگ ترک خورده ، در این سرما، کمی \"ها\" کن♥♥
بخوان با تار پُر شورِ صبا ، ای بیـــدک مجنون !♥♥
سکوت چشمه ساران را ، به پاس عشق ، افشا کن♥♥
قلم می لغزد و هرشب ، به خود میخواند این دل را♥♥
بیا با واژه و لبخنــد ، تو درد عشــق ، حاشا کن♥♥
برای رد شدن ، رفتن، همیشه وقت بسیار است♥♥
بمان در لحظه ی رویش ، کمی امروز و فردا کن♥♥
نه راه و هر چه بیراهه ، برایت تا به مقصد نیست♥♥
دل و آن دیده ی شهلا ، به نور عشــق ، بینا کن
این شعر را از وب آجی ناهید برداشتم چقدر قشنگ و پر معناست
زیبای این شعر بخود ناهید رفته بووووووس ناهید جان
چشمانم را
از مادر بزرگ به ارث برده ام
زنی که چشمه ی روستا
از حسادتِ چشمانش
خشک شد و او
تمامِ شب را
رویِ پل ، بارید
باغ های روستا
هیچ سالی
مثلِ آن سال
محصول ندادند !
نکن دختر گریه مرواریدهای به این قشنگی حیفه بوخودا
با تمام وجود گناه کردم و در تکرار آن اصرار! اما نه نعمتش را از من گرفت...نه گناهم را فاش کرد اگر اطاعتش کنم چه میکند!!!
♥
هیچی همون کارو بازم میکنه
سلام هنگامه جون ، خواستم بگم به این یارو بهزاد رو نده، می ره تو وبلاگ همه شروع می کنه ایراد گرفتن و توهین کردن ، فکر می کنه خودش و وبلاگش خیلی خارق العادن
اومده به من می گه وبلاگتو گٍل بگیرم، آبروی هرچی وبلاگ نویسه بردی...
خواستم بگم به چرندیاتش اهمیت ندی، این شعرم خیلی قشنگ بود ، بعضیا حسودن یا زیادی خود بزرگبین
سلام عزیزم
ممنون از تذکرت ولی اینجا پیداش نشده عزیزم
تو هم اهمیت بهش نده گلم وبت خیلی هم نایس هست
وای الان اینها را دیدیم چقدر خوشحال شدم فک میکنم پیر شدم مث خاطره مرور میشه والابوخودا