"کمانگیر"
مریز آبروی سرازیر ما را
به ما بازده نان و انجیر ما را
"خدایا اگر دستبند تجمّل"
نمی بست دست کمانگیر ما را
کسی تا قیامت نمی کرد پیدا
از آن گوشه کهکشان تیر ما را
"ولی خسته بودیم و یاران همدل
به نانی گرفتند شمشیر ما را"
ولی خسته بودیم و می برد طوفان
تمام شکوه اساطیر ما را
طلا را که مس کرد ، دیگر ندانم
چه خاصیتی بود اکسیر ما را
" استاد محمد کاظم کاظمی"
سلیم نماز روزه هات قبول.

چی شده چرا دلت گرفته اجی
الان به عباس آقا میگم بغلت کنه وعشقولانه از خودش برادرکنه خوبه هنگامه اجی
سیلاااااااااااااام به به حبیبه کلاس برو
مرسی نمیخواد بهش بگی دیگه دوسش ندارم
اجیم وبغل کن از خودت عشقولانه حرف درکن .ببرش
بیرون بهش شام خوشمزه بده کادوبراش بخر هرچی گرونتر
بهتر دستبند طلا بهتر ه دستش کنه بره خونه همسایه دلشو آب
کنه بعد بیاد خونه ازخودش ذوق درکنه
بیا در گوشت بگم آجی بیا ......
اذیت نکنه دستبند طلبش والابوخودا
سلام
از پست های جدید من دیدن کنید.
خیلی خوشحال میشم نظر هم بدین....
سلام وب جالبی داری بهت سر سزدم مرسی شدم بسیار
قشنگ بود...
باز بذار
وای علی بازم درخواست شد یکی دیگه
گاهــی دِلَم میخواهَـــد شبیه آســـــــمان گریـــه کنم
نمیــــــــدانم اگر آســـــمان شوم و یک دنیا "بـــاران"
معشوقه ام سَرَش را بـالا میگیرد تا خیس "باران" شود
یا چتر برمیدارد که اشکهایــــــم دامن گیر نشود ...
آپم و منتظر حضورت
خیلی غم داشت خواهری گریه ی شدید شدید
یه عالمه مرسی به خاطر این همه مهربونیتون هنگامه بانو...
فدات مدات بشم خواهری بوس سفت
گه گاهی سفری کن به حوالی دلت شایدازجانب ما خاطره ای منتظر لمس نگاهت باشد
خیلی قشنگ بود مرسی
خیلی قشنگ بود مامان بزرگ
من مامانی هستم میکشمت