از محمدحسین پرسیدم کجای قم افتادی ؟؟؟ اس داد امام صادق
الان ناراحته بخاطر کچل بودنش
حالا من ب حمید ......حمید ...
حمیــــــــــــد
حمیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
البته این آیکون جیغ الانه
حمید بلهامام صادق کجاست؟؟
حمید از وقتی شهید شده ازش خبر ندارم
شب ...حالا من با رضا
رضا جووووووووووونم مامان
امام صادق کجاست ؟؟؟
رضا ... از وقتی شهید شده ازش خبر ندارم
حالا شما بگید این بچه است من دارم
الهی قربون این همه هوش و نمکشون بره باباش والابوخودا
حالا کی میدونه امام صادق کجاست؟؟
اگه دیدمش از ی عکس میندازم و آپ میکنم والابوخودا
تا ببینید کچل یعهنی چه؟؟؟؟
بابا تیپ امام صادق ع... به هر حال بدونی کجاستم فایده ای نداره ها
عاره این پسریهای من اینقده با نمک هستن
چرا باید بدونم مثلا من قمی هستم آبروم میره اگه کسی بفهمه ک بلد نیستم
سلام هنگامه جان
ای بابا داداش خود منم تو همین امام صادق کچل شد
تو راه بوستان علویه.
سلام فاطمه جان
خیلی حال میده امروز ب محمدحسین ده باری گفتم کچل
من ک بلد نبودم
بهش گفتی گچل
مگه تو قمی هستی ک بلدی
http://s1.picofile.com/file/7873336127/1002418_489135791169415_18933458_n.jpg
الهی آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآمین
ما در ره دوست نقص پیمان نکنیم / گر جان طلبد دریغ از جان نکنیم

دنیا اگر از زیبا رویان لبریز شود / ما پشت به دوستان قدیمی نکنیم
ممنون از حضورتون
کاش که شما رو امام صادق می بردند تا از نزدیک درک کنید درد دل ما رو
مرسی بابت نوشته ی زیبات

شما ی پادگان و تصور کن ک زن باشه
چی میشه خداییش:
من عاشق اینم برم سربازی تا ی پادگان و بهم بریزم
بخاطر همین خانوم ها را نمیبرن سربازی
سلام
.

بگیر
محمد حسین هم داداشیِ شماس؟
+
اوهوم گفتم ولی نه زیاد چون دیدم روش حساسه
+
بعله هنگامه جان منم تو قمم
+
هنگامه جان اینو
سلامممممممممممممممممممممم



آه آه آه
نه داداشی همینطوریه
بعععععععله خیلی هم حساسه نزاشت برم ببینمش بخاطر کچل بودنش
مرسی ک اومدی خیلی دنبالت گشتم
بووووووووووووووس سفت هنگامه ای
هنگامه جان من وب شمارو از خیلی وقته میخونم. من همون پیازچه خانومیم

.من که پیداش نکردم ، شما خودت خصوصیش ککن هنگامه جان
. مرسی
+
اینجا نظرات چطوری خصوصی میشه؟
باشه عیزم خصوصی میکنمش
سلام اجی جونم.چطوری؟؟؟ دلم کلی برات تنگ شده بودعزیزم. اجی جون یه وب زدم لیکوندمت دوس داشتی بلینک فدامدات موچ موچ
سلااااااااااااااام آجی خودم منم همینطور دختر


تا دیدم ک کامنتت آدرس داره خودم اول لینک کردم و بعد خوندم و جواب دادم
به همین سادگی بوده؟ :) حالا فعمیدم :)
منم دلم برا شما تنگ شده بود و چون ...... بازی درآوردم و لینکتون نکرده بودم گمتون کرده بودم ولی بعد پیداتون کردم و تو خونه جدیدم لینکتون کردم تا دیگه گمتون نکنم :)
شما عزیزدلی [قلب]از همون بوس محکمایه سفت[بوسه]
مممممررررررررررررررررررررررررررررررررسی


ک شمام ب فکرم بودی منم زود لینگت کردم این دفعه
قربون بوس سفتت برم درسته
سلااااام به روی ماهِ خاله هنگامه :)
:)
اوهوم اکثرنشون حساسن :)
:) :*
بوسه بوسه بوس
سلام عزیزم



بله مخصوصا اگه مث این نی نی باشه
پروفایل فعال دردسر داره آخه
میان خواستگاری
من تعرف مارف نیمیدونما بگی بپر میپرم


عزیزی شما. برا خودمم دو سه روزی بود که باز نمیشد. مرسی :)
فدات شم خودم در بست چااااکرتم شما سروزی ایشالا ک صد سال دیگه زنده باشی

بله خیلی این وبها درد سر داره
mec k umadi vase tabrik inam webe asliiime ag khasiiiii bia
خواهش ..... باوووشه بازم میام
عاخه دختر کسی برای شوشو جشن تولد میگیره
پسره نه تحصیلات داره نه کار داره نه خونه و ماشین نه هیچی. بهش
.
.
.
.
می گی زن گرفتی؟ می گه: نه من هنوز دم به تله نداده ام! آخه لامصب تو خودت تله ای!
یوه یوه یوه یوه یوهی گل گفتی
خدارتوروهم ازما نگیره عزیز دلممممممممممممممممم
مرسی شدید هنگامه ای
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چ سوالی داری میشه بشه
ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﺣﺎﻟﻮ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﻫﯿﭽﯿﻮ ﻧﺪﺍﺭﯼ
ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺗی
ﺩﺍﻏﻮﻧﯽ
ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﯼ
ﺳﺨﺘﯽ ﻣﯿﮑﺸﯽ
ﺍﻣﺎ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﮐﻢ ﺑﯿﺎﺭﯼ
ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﻭﺯﺍﺭ ﺍﺭﺯﺵ ﻏﻢ ﺧﻮﺭﺩﻧﻮ ﻧﺪﺍﺭﻩ
ﺍﯾﻨﻮ ﺑﺪﻭﻥ ، ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺰ میگذﺭﺩ
مرا یادت می آید؟
عابر!
واژه نشین!
بـه آن سـیـنــه پـهــن مــردانـه اتـــــــ نـیــاز دارم !
بـه دسـتـــــ هــایــت حـتــی .
نـمــی دانـی چـه لــذتــی دارد …
وقـتــی ” تـ ــ ـو ” از خـیــابــان ردم مـی کـنــی !!!
این وقت شب انگار
کسی دارد دانه دانه ی دلتنگی هایش را
لای برف ها می کارد...
کم می آورم
برف چشمانم هی آب میشوند...
زمستان همین است که هست
حالا در این باغچه
حتی دلتنگی هم نمی روید!
بوی غربت میدهم اما غریبه نیستم
گر چه میدانم که عمری در غریبی زیستم
مثل رودی بستر این خاک را طی کرده ام
تا بفهمم عاقبت در جستجوی چیستم...
سلام هنگامه جونی...
خوبین؟
دلم یه عالمه براتون تنگ شده بود
سلام عزیزکم
کجایی دختر دلم گرفت میام نیستی غصه میخورم
شکر
منم خیلی دلم برات تنگ شده بود
نه هنگامه جان فقد خواستگاری و اینا نیست از یه بابتای دیگه :)
l میفهمم خواستگاری و بخاطر شوخی گفتم والابوخودا
راه که میروی ، عقب می مانم
نه برای اینکه نخواهم با تو همقدم باشم
میخواهم پا جای پایت بگذارم و مواظبت باشم
میخواهم ردپایت را هیچ خیابانی در آغوش نکشد …
تو فقط برای منی !
روزهایـی کـه بـی تـو می گـذرد
گـرچه بـا یـاد تـوست ثـانـیه هـاش
آرزو بـاز می کـشد فـریـاد:
در کـنار تـو می گـذشت٬ ای کـاش!
نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم
به آزار دلم کوشد دل آزاری که من دارم
وگر دل را به صد خواری رهانم از گرفتاری
دلازاری دگر جوید ، دل آزاری که من دارم
به خاک من نیفتد ، سایه سرو بلند او
ببین کوتاهی بخت نگون ساری که من دارم
گهی خاری کشم از پا ، گهی دستی زنم بر سر
به کوی دل فریبان ، این بود کاری که من دارم
دل رنجور من از سینه ، هر دم می رود سویی
ز بستر می گریزد طفل بیماری که من دارم
ز پند همنشین ، درد جگر سوزم فزون تر شد
هلاکم می کند آخر ، پرستاری که من دارم
دلتنگ میشوم...
وقتی که هوای حوصله ام ابریست!!!
دلم یک عصر دلگیر میخواهد
و یک پیاده رو بی انتها...
تا تمام دردهایم را در تن سردش جا گذارم.
آنقدر گلایه کنم...
که آسمان بشکند سد غرورش را...
و رد پایم را از دل سنگفرش های زخمی پاک کند...
تا شاید دل بی قرارم اندکی آرام گیرد...
شاید که لبخند درختان به وقت گریه ی ابر
اجابتی باشد...
و خدا آغوش بگشاید به روی تنهایی هایم....!!
از ماجرای عشقت
رو سفید بیرون آمدند
موهایم...!!
ههععععععععععععععععععی
ﻧﻪ ﺣﻮﺻﻠـــﻪ ﯼ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺩﺍﺷﺘــﻦ ﺩﺍﺭﻡ
ﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـــــــﻢ ﮐﺴـﯽ ﺩﻭﺳﺘــﻢ ﺩﺍﺷﺘـﻪ ﺑﺎﺷﺪ
ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺳـــــَــــﺮﺩﻡ …
ﻣﺜـﻞ ﺩﯼ , ﻣﺜـﻞ ﺑﻬﻤـــﻦ , ﻣﺜـﻞ ﺍﺳﻔﻨــــــﺪ
ﻣﺜـﻞ ﺯﻣﺴﺘــــﺎﻥ
ﺍﺣﺴــــــﺎﺳـﻢ ﯾـﺦ ﺯﺩﻩ
ﺁﺭﺯﻭﻫـــﺎﯾـﻢ ﻗﻨﺪﯾــــﻞ ﺑﺴﺘــﻪ
ﺍﻣﯿــــــﺪﻡ ﺯﯾــﺮ ﺑﻬﻤــﻦ ِ ﺳــﺮﺩ ِ ﺍﺣﺴــﺎﺳﺎﺗﻢ ﺩﻓــــــــﻦ ﺷـﺪﻩ ….
ﻧﻪ ﺑﻪ ﺁﻣـــــدنی ﺩﻝ ﺧﻮﺷــﻢ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘـــــنی ﻏﻤﮕﯿــﻦ
ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﭘــُﺮ ﺍﺯ ﺳﮑـــــــــﻮﺗـﻢ ..
بگذار بگذرد همه چیز آن چنان که هست
دنیا همین که بوده و دنیا همان که هست
پای سفر که پیش بیاید مسافریم
آدم هراس جاده ندارد جوان که هست
تا هرچه دور پشت مرا گرم می کند
مثل تو دست همسفری مهربان که هست
اصلا بدون مشکل شیرین نمی شود
در راه دست کم دو سه تا امتحان که هست
گاهی برای ما خود این راه مقصد است
یک جاده با فراز و نشیب آن چنان که هست
حالا اگر چراغ نداریم بی خیال
فانوس شعرهای تو در دستمان که هست
خواب دو جفت بال و پر سبز دیده ام
پاهای مان شکسته، ولی آسمان که هست..
زن ...با چشمانش حرف میزند ؛
دوست داشتنش را با نگاهش میگویددلتنگی در چشمانش اشک میشود !
وقت شادی ؛چشمانش برق میزند... وقت عشق بازیچشمانش خُمار میشود ،
تمام دنیا را میشود در چشم زن خلاصه کرد !
او می تواند با نگاهش دنیا را عاشق میکند ..
هوس کرده ام
که توباشی......من باشم
و هیچکس نباشد........
آنگاه داغترین آغوش هارا از تنت
وشیرین ترین بوسه هارا ازلبت بیرون بکشم
به تلافی تمام روزهایی که میخواهمت ونیستی....
برای دل خودم می نویسم...
برای دلتنگی هایم
برای دغدغه های خودم
برای شانه ای که تکیه گاهم نیست!
برای دلی که دلتنگم نیست...
برای دستی که نوازشگر زخم هایم نیست...
برای خودم می نویسم!
بمیرم برای خودم که اینقدر تنهاست!.!.!...
سلام هینگامه



ببینم این کچل نیومد ببینیش بخاطر کچل بودنش ب هستی بوگو
وقتی اومد بیشتر کچلش کنه
سلوم عزیزم
انقده خندیدم بهش بیچاره بعد گفت نه وقت ندارم انگار داشت بخاری تعمیر میکرد میدونی ک یعهنی چه


ن نیومد گفت کچل ک دیدن ندره زشت شدم
نه بابا هستی باهاش خوبه من و تو رو کچل میکنه
ﻣﺪﺕ ﻫﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﻠﻔﻨﻢ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺯﻧﮓ ﻧﻤﯿﺰﻧﻢ …
ﺣﺘﯽ ﺗﻠﻔﻨﻢ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﻤﺪﻫﻢ …
ﭼﻮﻥ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻦ ﺗﻠﻔﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺻﺪﺍﯾﻢ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻢ
ﻭ ﮐﻤﯽ ﺷﺎﺩﺗﺮﺵ ﮐﻨﻢ !!…
ﻭ ﻣﻦ …
ﺣﻮﺻﻠﻪ ﯼ ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩﻥ ﺻﺪﺍﯾﻢ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﻡ …..
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺳﺎﺩﮔﯽ
خدایا تقدیر مرا خیر بنویس



آنگونه که آنچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم
و آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم
دکتر شریعتی
یک نفر برای یک نفر دلش گرفته است
از غروب جمعه بیشتر دلش گرفته است
یک نفر شبیه آب ، یک نفر شبیه خاک
خاک تشنه ، سوخته ، پکر ، دلش گرفته است
یک نفر شبیه قاصدک همیشه در سفر
یک نفر همیشه بی خبر دلش گرفته است
یک نفر به عمق چشمش اشک خیمه می زند
مثل بغض ابر آنقدر دلش گرفته است
که آسمان برای چشم های غصه دار او
مثل هر غروب ، هر سحر ، دلش گرفته است
آسمان ! به آفتاب مهربان من بگو
گاه گاه ، بی بهانه ، گر دلش گرفته است
یک نفر شبیه ابر بی حضور آفتاب
باز از همیشه بیشتر دلش گرفته است
او می دود و کوچه کوچه داد می زند
یک نفر برای یک نفر ، دلش گرفته است
خخخخخخخخخخخخخ خیلی دلم برات تنگ شده بود ولی درسام و نخونده بودم
مامانم گوشم و گرفته این چند روزه نشوندتم پای درسهام الانم یواشکی در رفتم
دختر برو تا مامانت نیومده

یا اینکه الان خودم گوشت و میگیرم
عشق
پروانه ای ست
که در قفس می میرد !
طاقت بیار طاقت بیار تو این روزای انتظار ...
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک ...................... .
یعنی چی یعهنی اینقده خره این دختره

اگه من باشم پوست سرش و کامل میکنم ک دیگه مو در نیاره
عاره بابا از اینم خرتر الان بهش میشینه گریه میکنه براش
ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایش تازه آخر اسمشم صفت مالکیت میزنه برای خودشه
منم ااااااااااااااااااایش پس واقعنی دوستش داره
اصن مگه عشق راست راستی هم هست شاید الکی میگه
عاره واقعنی دوستش داره حداقل هستی ک راست میگه
نه بابا اگه هستی بود الانه مو توی سرت نبود
و من غمگین تر از آنم
که سخنی بر زبان آرم و لبخندی برلب
تمام غمهایم را در دلم نهفتم
چشمانم را به زمین دوختم و
سکوت .... سکوت
شعر سکوت مشیری, شعر فریدون مشیری
من سکوت خویش را گم کردهام!
لاجرم در این هیاهو گم شدم
من، که خود افسانه میپرداختم،
عاقبت، افسانهی مردم شدم!
ای سکوت، ای مادر فریادها،
ساز جانم از تو پرآوازه بود،
تا در آغوش تو راهی داشتم،
چون شراب کهنه، شعرم تازه بود.
در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یادها
من ندیدم خوشتر از جادوی تو
ای سکوت، ای مادر فریادها!
گم شدم در این هیاهو، گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من؟
گر سکوت خویش را میداشتم
زندگی پر بود از فریاد من!
تو عزیز خواهی ماند
حتی اگر دوری راه
نگاهت را از من دور کند
به اخمت خستگی در می رود ، لبخند لازم نیست
کنار سینی چای تو اصلاً قند لازم نیست
همیشه دوستت دارم به جان مادرم -
اماتو از بس ساده ای ، خوش باوری ، سوگند لازم نیست
به لطف طعم لب های تو شیرین می شود شعرم
غزل را با عسل می آورم ، هرچند لازم نیست
مرا دیوانه کردی و هنوز از من طلبکاری
بپوشان بافته های گیسویت را ، بند لازم نیست"
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را"
عزیزم ، بس کن ، از این بیشتر ترفند لازم نیست
فدای آن کمان های به هم پیوسته ات ،
هر یک ؛ جدا دخل مرا می آورد ، پیوند لازم نیست
چــِــقــَـدر بـــــآیــَـد بــُــگـــَـذَرَد ؟؟؟
تـــــآ مــَـنــــ
دَر مـــُـــرورِ خــــآطــِــرآتــَـــمـــ
وَقـــــتــیـــــ اَز کــِــنــارِ تــُــو رَد مــــیـــ شـــَــوَمــــ .
تــَــنــَـمــــ نــَـــلــَـــرزَد …
بــــُـــغـــضــَــمــــ نــَــگـــــیــرَد ….
در کدامین نقطه از آسمان خاکستری رویاهای دلم جای گرفته ای...؟
و در کدامین سو ی ترانه های تلخ بی کسیم آشیان گزیده ای...؟
که قلم اینگونه در دستانم یاغی شده است !!!
وکلماتش که تنها تو را نشانه می روند ...
من نیز همواره به تماشا نشسته ام ...
و در پایان هر غزل ...
این تویی که تصویر می شوی !
جلوی آیینه که میروم تنهاییم دوتاست
هرچه در آن است منم ، تو را میجویم
در هیچ آیینه ای هیچ تویی جز من نیست …
خو شاید منم بخوام با محمدحسین دوست بشم منم موهاش و میگنم
ای بابا حالا این کچل چی داره ک میخوای دعوا کنید
اما خداییش هستی برنده میشه
تو راحس میکنم هردم
که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی
من از شوق تماشایت
نگاه از تو نمیگیرم
تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار
ولی...افسوس...این رویاست
تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم
تو با من مهربان بودی
واین رویا چه زیبا بود
ولی.... افسوس.... که رویا بود
تو راحس میکنم هردم
که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی
من از شوق تماشایت
نگاه از تو نمیگیرم
تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار
ولی...افسوس...این رویاست
تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم
تو با من مهربان بودی
واین رویا چه زیبا بود
ولی.... افسوس.... که رویا بود