دوستم حامله بود رفت سونوگرافی س قلو بود دست دست جیغ ویق ویق جیغ
نمیدونی ک چقدر سروصدا کردیم دوستام (الان این فاعل و میبینید)ک چقدر درست نوشتم ...
مدیونید اگه فک کنید منم بودم عاخه قرار بود یکی دختر بزاید بده ب من و دوستام ..
بعد ماه دیگه رفت سونوگرافی ی قلوش اون یکی و خورده بود..
بعد از دوماه اون یکی ک اون و خورده بود مرد ....و اون یکی خوردش
موقع زایمانش .دکترها میترسیند زایمانش کنن دکی بهش گفته بود این شکمه یا جزیره ی آدم خورها
خو بلاخره ب سلامتی بدنیا اومد شازده ش
اااااااااااااااااااااایش افسردگی گرفتیم همه عاخه پسر هم شد نی نی
حالا شکر ک مامانش و نخورده بودن
آره منم فکر میکنم تفریحی و از سر شیطونیش این حرفارو میزنه ... البته از اوناش نیست و قبول ندارم ... یه دختر 16 ساله تهرانی نمیشه از اوناش نباشه تو این سن دخترا کمش 10 تا دوست پسر داشتن
بعععععهله شما درست میگی ولی حق با اونه
سلام ممنون که به من سر زدی ولی یادت رفت دعا کنی!!!َ
سلام
شرمنده اومدم دعا کردم عزیز
سیلوم کوجابوی تو
سلوم من همینجا تو کجایی دخی پیدات نی
چـــــــــــــه رحمـــــــــی کرده بهش خدا
بله خواهری خیلی خدا بهش رحم کرده ک این شازده ب سلامتی بدنیا اومده
چه زیبــــا گفت فـــــــــروغ:
تنها صــــــــــداست ک میماند...
و امان از صدای " تــو " ک ابدی شد در گوش من...
مشق چیه




من همه ی مشقام و نوشتم و آماده ی شوووور کردنم
یکی به این کچل بگه کچل من چون میخواد شوووورررم بشه نمیتونم بهش بگم
من بهش میگم کچل اصن ناراحت نباش
ج بده
هنگامه تو هم همدست این کچل شدی

اصن شادی جووووووووووون تو کجای توبهتری
نه ب خدا من طرف شادیم
بببین شادی بهت گفته ک عروسش بشی
یَــــنی واقعا میخورن
عاره میخوردن یعنی جذب میکردن همدیگر و دکی بهش ب خنده میگه خوردن همدیگر و جزیره ی آدمخورها را خوب اومده بود
نه من که تو رو میشناسم
اصلا شلوغ نمیکنی
مامانمی به خودم رفتی دیگه
مانایی من دیروز تولد بودم امروزم پس لرزه ی تولد

ی وقت فک بد نکنی ک بخاطر شلوغ کردن اینکارو کردیم
هه فک کن آدمُ بذاری رو گاز یه ذره فلفل نمک بزنی
بعدشم بزاری لای ساندویچ با خیارشور و سس تند بخوری
این ب کار ها نرسیده زودتر خوردن همدیگر و خام خام
اره عزیزم درست گفتی دل به دل راه داره خانمییییییی
Ashkim YaAaAaAaAa
l منم دیگه تبریزی شدم
ترکی بلدم
عه نوشتی پس زود بخواب که فردا صبح باید بری مردسه
درسش و خونده دیگه میخواد شوووووررر کنه

آیا راضی هستی
اصلا تو چرا نمیایی کمکم کنی تو درسام


هم بهتر یاد میگیرم هم تو درس میخونی میری دانشگاه
جواب بده
وای نی نی
. اینروزا چقد صحبت نی نی و اینا هس همه جا
اصنشم من دلم آب نیافتاده ها

چه پسر چه دختر مهم اینه که صالح و سالم و باهوش و خوکشل باشه
خدا بهش ببخشتش
منم اصلا نی نی نمیخوام فقط دلم لک زده برای ی نی نی

ایشاااااااااااااااااالا
هنگامه چرا نیستی



من اصلا عروس شادی میشم مادری شوهر ب این خوبی
شادی جان بگل باز تن ک من پریدم
اوووووووووومدم تو الان کجایی من اینجام


اون ک حرف نداره
شادی بگل باز کن
ﻣﻦ ﻣﻌﻤولا ﺁﺩﻡِ ﻏﺎﯾﺐ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﻫﺴﺘﻢ !
ﺩﻭ ﺳﻪ ﻫﻔﺘﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻃﺮﻑ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺎﺭﻡ ﮐﺮﺩ ؛
ﺗﻮﯼ ﺣﻤﻮﻡ ﺟﻮﺍﺑﺸﻮ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﺪﻡ !
هنوز آنقدر ضعیف نشده ام
که خطرِ ریزشِ این کـوه را جار بزنم
اما تــــو
حوالیِ من که می رسی احتیاط کن
یکی بیاد جوابمو بده کجایی؟؟؟

دیگه شوووور نخواستم فقط بیا
حالا هی شووور شووورررررر کن تا بچه ها بهت ی چیزی بگن والابوخودا
خواستی دیگـــه نباشی ،
لعنَت به دبستانـی که تو از درسهاش ،
فقط تصمیــم کبــر ی رو آموختـــی …
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کور شدن را گره ها می فهمند
سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین
قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند
یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند
آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا
مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند
نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا
قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند...
گاهی باید به دور خود یه دیوار تنهایی کشید...
نه برای اینکه دیگران را از خود دور کنی...
بلکه ببینی برای دیدنت...
چه کسی دیوار را خراب می کند . ..
در این فصل سرد
به یک ” گرما ” نیاز داری و به یک ” تلخی ” !
گرمای آغوش معشوقت . . .
و تلخی عطرش که عجیب آرامت میکند . . .
بیزارم از آن هایی که
” محبت ” را در غـــرورشان حبس میکنند . . .
آبی چشمانت عجیب مواج است
با نــگاه به آن ها هــوس شنا میکنم !
شنایی که آخرش به آغوش تو ختم شود
و تـــو باشی غـــریق نجات تــمام لحظاتم . . .
سرد است . . .
و در همه جا آغوش جواب نمیدهد !
گاهی با یک ” حرف ” میشود کسی را گرم کرد .
” دُنـیــــا
پُــر از آدم هـایـی سـت
کـه هـمـدیـگر را گُــم کـرده انـد … ! ”
فقط که زخم ها نیستند...!
گاهی کسی چنان نرم به تنت دست می کشد که جایش تا ابد روی
پوستت می ماند...
دســـتــــــ هایـــم را
روی گوشهــایــــم میگــذارم
از صــدای قلـبــــم
کلافـــــه ام !
بـــاز تـــو را میخـــوانــــد
وقتی که گوش ها زنگ زده اند
عاقلانه ترین کار ،
سکوت است..
در قحطی تــــــــــو
چه دل خوشی دارند
بیهوده می آیند و می روند …!
این نفسهای من…
ای بابا هنگامه جان انگاری تایید شدن کامنتا شما هم مثه واسه من صبر ایوب میخواد
شرمنده عزیزم الان اومدم :بوس حالا صبر خدا نره صبر ایوب کمه
عه جزیرۀ آدمخورا یه جاست تو کرج نزدیک کلانتری ما بود روزی یه ساعت می رفتیم اونجا پست میدادیم کسی کسی رو نخوره





عجب داداشی بوده هنوز نیومده خواهرا رو یه لقمۀ چپ کرده
وای شهاب تو اندازه ی ی مرد 100 ساله خاطره و تجربه داری والابوخودا

میبینی چکار کرده
من قهرم
آشتی هم نمیکنم
الهی فدات مدات شم دختری قهر چیه
مثل مهسا
تگووووو اون وقت برو بچ فک میکنن و شوووور میخوای
من که گفتم مسخَلم نکنید
آی مامان کجایی که دارن تک دخترتو مسخره میکنن
ای جووووووووووووونم مانایی مسخله کجا فقط دارم .... م
نعخیرم من شوور نمیخام
حالم هم از این موجود صدمن یه غاز بهم میخوره
من هنگامه خودمو میخام
شوشو خیلی خووبه ها البته مثل پدریت
نه مث عباس کچل ک از اون نیگاها نمیکنه
الان عععرررررررررر میزنم تا ببینی هستم
من نیستم هینگامه ات
شادی خانوم هوای مهسا رو داشته باش دیگه سپردمش بهت
شادی ک کاری از بر نمیاد مهسا تو رو میخواد باهات درس بخونه مگه کامنتش و. ندیدی


فک کنم معلم خوبی میشی چون هستی هم دوست داشت با تو درس بخونه
کمی تا اندکی هنگامه ایم هستی
بعدشم اینکه نظر میدم دلیل نمیشه که باهات آشتی کردما
فقط با زیر لفظی کار حله
زیر لفظی هم بهت میدم بوخودا تو فقط جووون بخواه

حالا آشتی
عزیزم راهی که میمونه اینه که بری تو اینه خودت به خودت از اون نگاها کنی
ووااای مانایی بزار ببینم این راه حل کار ساز هست یا نچ:
منکه از این شعر قشنگا بلت نیستم بربایم
تو خودت قشنگترین شعری دختر
باور نداری از زهرا و شادی بپرس ک اینقده ختر دوست دارن
ختر دوست دارن؟
ختر چیست عایا؟
همان دختر است
بابا خودش گفت که اصن عروس شادی میشما
حالا ک نظرش برگشته
عاقا ما نا نمیخواد من میخوام


چرا این من و ب دست شادی جان سپرده
اما باید خودش این مسئله را حل کنه
وااااااااااای خدای من
جواب بدید
کجایی چرا جواب نمیدی
دادم بخدا فقط ی لحظه رفتم پهلوی عباس کچل از نیگاهای پدری مانایی کردم و اومدم ک نشد ک نشد برو بخون وب مانایی
ای بابا عیبی نداره جانکم همش که از این نگاها نیس
راسی هنگامه تا کی هستی اینجا عایا؟
چرا خیلی هم عیب داره الان ک بچه ها وبم هستن میخوام باهاشون شوخی کنم ببین مهسا بهت چی گفته
شادی پشیمون شدم خودم نگهش میدارم درسشم میدم بزرگشم میکنم شما زحمت نکش دیگه
واااااااااای شادی خواهری بدادم برس با این پسر و دختر ببین ی دفعه میدن ی دفعه نمیدن بهت

یعنی مهسا را میدی و نمیدی
مانایی پدریش چجور نیگا کرده من اصلا نمیفهمم
ای تو روحت تو نفهمیدی ب جون عمه کوچیگه
مهسا جانکم شوهر مثل لیموشیرینه
اولش شرینه ها ولی بعدش تلخ میشه
از کلت بکن بیران
مانا (ص)
مهسا تحویل بگیر
جیگر مانا (ص) برم
نه ی دفعه هنگامه ی شعر نوشته بود گفت ترشه منم دلم رفت

اصلا دیگه موقع اش هست ببین اینم قبول کردم ک شوووورم بشه البته توی قالب درس خوندن
جیگرررررررررررررتو
عاره دیگه فقط درس میخونیم جون عمه کوچیکه هنگامه اینا
ببین چی بهت گفته
شوهر فقط به یه درد میخوره
پیر و پولدار باشه
سکته کنه بمیره ارثش گیر من بیاد
ای جوووونم مانایی
مانایی دارم از خنده میترکم تو از حالا دخی
محمدحسین کی درس شروع کنیم


اول بگوووو بله تا شروع بشه
اون گفته بهش جواب بده