شعر از جواد منفرد ربوده شده از احمد آقا

گروه سرگرمی ROZANEH

توی شیرینی،تو اول، قند دوم می شود

 

مزه ی سوهان اعلا پیش تو گم می شود

 

بین قطاب و گز ونقل محلی ساده است

 

حدس اینکه طعم لبهای تو چندم می شود

 

روزها رد می شود،چشمت شرابی کهنه تر

 

پلک هایت کم کَمَک تبدیل به خُم می شود

 

هرکجا ساکن شوی در نقشه مانند شمال

 

جمعیت آنجا گرفتار تراکم می شود

 

چشم بسته، هر کسی بویت کند توی سرش

 

باغهای پُرگُلِ قمصر تجسم می شود

 

ماه را جای تو می گیرم نمی دانم چرا

 

اینقدر این روزها سوء تفاهم می شود

 

دود کن اسپند را، چشم حسود از دیدنت

 

شورِ شور، اصلاً دو تا دریاچه قم می شود

 

وقت شرعی، لطف کن از پیشِ مسجد رد نشو

 

موجباتِ سستیِ ایمان مردم می شود

 

وسوسه یعنی تو! شالیزار هم یعنی بهشت

 

بیخودی آدم دچارِ سیب وگندم می شود

.........................................................................................................


عجب شعر شیرینی از وبلاگ شاعرانه با عشق ..احمد آقا ربودم

 

شعرمولوی جوووون



  •              بشنو از نی چون حکایت می کند   

از جدایی ها شکایت می کند

کز نیستان تا مرا ببریده اند

از نفیرم مرد و زن نالیده اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق 

تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

من به هر جمعیتی نالان شدم

جزو بد حالان و خوش حالان شدم

هر کسی از ظن خود شد یار من

ازدرون من نجست اسرار من

سر من از ناله من دور نیست

لیک چشم وگوش را آن نور نیست

آتش است این بانگ نای ونیست باد

هر که این آتش ندارد نیست باد