X
تبلیغات
رایتل

دلنوشته  چاپ

تاریخ : چهارشنبه 16 بهمن 1392 در ساعت 12:35 ب.ظ

یهوویی دلم گرفت با رضا رفتم تهرون بی اینکه ب عباس کچل بگم 


عاخه شهرام زنش مزون لباس داره منم ک حســــــــــــــــــــــــــــــــــــاس


زعد از دو روز ...اونجا یادم افتاد ک تولد بیتاست


ب رضا گفتم  من میخوام برم قم گفت: نمیشه من هنوز کار دارم


من ک دیدم ب تولد نمیرسم یهووویی یادم افتاد ک حالم خیلی بده و باید آمپول بزنم


ب رضا گفتم یعنی دید ک چقدر حالم بدهمن و تا مهتاب آورد چون خیلی کار داشت بچه ام


بعد از اونجا با دامادی هماهنگ کرده بود ک بیاد از اونجا من و ببره تا قم دامادی گفت کار داشتم


و منم ک حالش و گرفتم کاملا و اصلنم ی دفعه هم ازش تشکر نکردم


 ک از کارش بیکار شده و اومده این همه راه ک من و بیاره خونه


 تازه یهووویی هواسم نبود بهش گفتم ک تولد دعوت دارم


و اونم فهمید این حال نداشتن من از کجا سرچشمه میگیره


بعد از دوروز ک پیدام شد هنوز نیومده خونه... رفتم  تولد


جای شما خیلی خالی بود ک ی تولد کامل بود


آخر شب ک اومدم خونه


عباس کچل بهم گفت عایا من زن دارمیا نچ؟؟؟

نظرات (69)
عباس کچل بهم گفت عایا من زن دارمیا نچ؟؟؟خودشون چی فکر میکنن؟؟؟
دوست خوبم:
فک کنم فک میکنه نچ نداره
خواهری تو این برفو یخبندان رفتی سفر؟؟ماشاالله
دوست خوبم:
خیلی قشنگ بود هم جاده هم تهرون

من عاشق سفرم
کلاس عشق ما دفتر ندارد شراب عاشقی ساغر ندارد بدو گفتم که مجنون تو هستم هنوز آن بی وفا باور ندارد !
آخ که چقده منم دلم هوس یه تولد کرده
دوست خوبم:
خواهری من خیلی میرم مهمونی با دوستان بیا با هم بریم خیلی حال میده
شاید برای تو فراوان باشند کسانی که اندازه من دوستت دارند اما برای من کم که هیچ!وجود نداردکسی که اندازه تو دوستش داشته باشم
خواهری دلم واسه دیدن روی ماهتم تنگیده
دوست خوبم:
منم خواهری خیلی دلتنگتم خیلی دلم میخواد ببینمت
ایییییییییییییی شیطون
دوست خوبم:
مرسی چقدر خوشم اومد از کجا فهمیدی
ن شعر نیست یک تهدید است برنگردی اسمت را به همه می گویم
آب و هوای دلم آنقدر بارانیست که رخت های دلتنگی ام را مجالی برای خشک شدن نیست،اینگونه است که دلم برایت همیشه تنگ است.
برف باران شال گردن بهانه است زمستان امده برای تماشای تو
همیشه برای ماندن دلیل هست وبرای رفتن بهانه
زش پرسیدم چقدر منو دوست داری؟ گفت: به اندازه جوهر خودکارم . گفتم: خیلی نامردی چون جوهر خودکارت یه روز تموم می شه لبخند زد و گفت: خودکار من اصلا جوهر نداره .
خدایا به من ایمانی عطا کن که نگران روزیم نباشم
درست مانند کودکی که نگران وعده بعدی غذایش نیست ؛ زیرا به مهربانی مادرش ایمان دارد
$$$$$____________$$$#$#$#$#____________######_
_$$$$$$$________$$$$$$$$########________#######_
__$$$$$$$_____$$$$$$$$$__#########_____#######__
__$$$$$$$____$$$$$$$$______########____#######__
__$$$$$$$__$$$$$$$$$________#########__#######__
____$$$$$_$$$$$$______(¨ `v´¨ )____######_#####____
_____$$$$$$$$__________`-.¸.-`________########___- __
______$$$$$$$$$$$$$__________#############______
____$$$$$$$$$$$$$$$$$______#################____
____$$$$$$$$$$$$___$$$____###___############____
___$$$$$$$$$$$$$__$$$$$__#####__#############___
___$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$#####################___
____$$$$$$$$$$$$$$$$$$$__###################____
_____$$$$$$$$$$$$$$$$$____#################_____
________$$$$$$$$$$____________##########________
______$$$$$$$$$$$$$__________#############______
____$$$$$$$$$$$$$$$$$______################
قربونت برم خواهری
ببخش رفته بودم برنجو دم کنم
دوست خوبم:
اشکال نداره منم رفتم پهلوی عباس کچل
اگه قم بودما حتمی میومدم باهات خواهرجون از خدام بود
دوست خوبم:
فدات بشم باید ی برنامه بریزیم
هنگآآآآآآآآآآآآآآآآآآآمههههههههههههههههههههههههه بلآخره خودشو برده تولد اونم چه تفلدی همراه با کلک حیله نیرنگ خلاصه توپ تانک مسلسل هیچکدوم نبود ولی اثر ندارد
دوست خوبم:
اشکی جات خالی بود اگه بودی اگه بودی
ب عباس جون کچل چی گفتی عایا در جواب سوالش؟!
دوست خوبم:
گفتم داری اما در اصل نداری
+: ای قربون اون نیش بازت برم منننننننننن خودم تکی
همیشه بخندی
دوست خوبم:
من همیشه در حال از خنده غش کردنم دایی جون همیشه میگفت هنگامه مستانه میخنده بلتی مستانه بخندی
+: ن قربونت همین رو 2پآ راه برم بیتره 2تام دس دارم ب حد کافی استفاده ی لازم رو میبرم
دوست خوبم:
شکر ک قانع شدی
+:هههههههههههههههههههههههههه[تعجب]
دوست خوبم:
چی تعجب از کارهای من اینکه عادیه
+: ن ن بیتآ همچین فکری نمیکنه مطمعنه!(این رد لیس تو بود ارو این کیکه)
دوست خوبم:
خدا کنه ک این فکر و نکنه
در جستوجوی چه جوابی هستی وقتی عاشقت را عذاب میدهی

و بعد از آن میپرسی؟

دوستم داری؟!
زمستون ها مسافرت خیلی حال میده حیف که امیر علی من خیلی کوچولوهه وگرنه ماهم میرفتیم
دوست خوبم:
بله خواهری اما برو بچ من بزرگ شدن میشه برم باهاشون سفر تازه میخوام برم سراب نگو خیلی سرده ک من عاشق سرما و طبیعت هستم
اجیییییییی جون بچه داری؟اسمشون چیه؟؟؟؟؟؟؟
دوست خوبم:
بله خواهری س فروند

سارا.. رضا ..حمید
گذشته هایت را ببخش، زیرا آنان همچون کفش های کودکی ات نه تنها برایت کوچکند، بلکه تو را از گام برداشتن های بلند باز می دارند.
من چی بگم ؟

شما راحت باش صلا
دوست خوبم:
ممنون ک باسکوتت تاییدم کردی
سلام. مرسی سر زدین . مطلبتون رو بسیار پسندیدم. جالب و قشنگ بود.
دوست خوبم:
سلام ..خواهش....مرسی
امیدوارم شانه تخم مرغتان در راه بشکند در برنجتان فضله موش ببینید قوطی روغنتان سوراخ و پنیر تان تاریخ گدشته باشد.(انجمن دلشکستگان فاقد سبد کالا)

سلام
جالب بود
دوست خوبم:
سلام

مرسی
در کار جهان هیچ کس ابهام ندارد
تنها غم عشق است که فرجام ندارد ...
ما سوخته ها طعمه همواره عشقیم
این آتش کهنه هوس خام ندارد
از روز و شبم جز تو ندارم خبر ای ماه ..!
دیوانگی من سحر و شام ندارد
بگذار که با یاد تو غافل شود از تو
این مرغک وحشی خبر از بام ندارد
هر چند پریشان ولی آسوده ترینم ...
دیوانه غم گردش ایام ندارد
ماییم و غمی کهنه تر از روز نخستین ...
تا سلسله درد سرانجام ندارد
بگذار چموشانه رهایم کنی ای دل
بگذار بگویند: دلی رام ندارد ...
بگذار برای همه بی واسطه باشی
مانند شرابی که غم جام ندارد ...
آرامش مرداب برای تو عذاب است
تو رودی و جریان تو آرام ندارد ...
یک شب مه گرفته

و حرف هایی تلخ

که از اعماق تنهایی ام بیرون می آید

دستم را بگیر

من به بودن تو نیاز دارم
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند ، نه باید ها ...


هر روز بی تو


روز مباداست !
بابا دمت گرممممم....خوشم میاد ازت عزیزممممم....
سن منیم بیردانام سان....
دوست خوبم:
سن چخ استیرم
دلش دل نبود..


ژله بود..


لعنتی واسه همه میلرزید جزمن
بازگشته ام

با کوله باری از شعر های ناگفته....

تنها اینجا

مکان امن عاشقانه های من است ..
دلت برای هیچ کس
به اندازه من تنگ نخواهد شد...
برای نگاه کردنم، بوسیدنم، خندیدنم
برای تمام لحظه هایی که کنارم داشتی.........
... روزی که نیستم
دلت
برای همه اینها تنگ خواهد شد.....
شک نکن........!
زندگی این نیست

که

من هرشب فانوس دلم را

قصر قصه ی پلک های پنجره سوخته کنم

یا عروس خوشه های پائیزلحظه ها

زندگی

شاید حقیقت چرخ های له شده زمان باشد

یاشاید

کلبه اندوه وبیداد

اما سهم من

سالهاست درغربت خاطره ها محوشده است.
بوی دریا می دهی

در تور چشمانت دلم

بالا وُ پائین می پرد
بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستو های شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگارا
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی نوشی ز جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد

چه نکوتر انکه مرغی زقفس پریده باشد

پرو بال ما بریدند و در قفس گشودند

چه رها، چه بسته مرغی که پرش بریده باشند
آسمون؛

ابراتو ببر از شهر من....

آدمها اهل باران نیستند

و من هنوز بین بادها جا مانده ام

صبح

شب

تفکیک بین تمام رنگ ها

در چشمهای مترسک بغضی پرپر

میزند

و از تمام گندم زار ذره ای خاکستر

و باد در کمین تک تکشان....

هیچکس نیست

هیچ چیز آنقدر که ما فکر میکنیم

به چشم کلاغ ها خوش نمی آید....

چه برسد که بخواهند مترسک را

آدم حساب کنند....

باران نبار!

من از صدای رعد و برق هنوز

میترسم.....
امشب مطمعنم بارون میاد....
فقط یک شب!
راحت بخواب.....
این روزها هیچ چیز بیشتر از قلم
قدرت حرف زدن ندارد!
یکرنگ که باشی، زود چشمشان را میزنی، خسته میشوند از رنگ تکراریت، این روزها دوره ی رنگین کمان هاست
پاییز که شد؛

به جُرمِ کم کاری اخراجش کردند؛

رُفتگری که عاشق شده بود؛

و برگ ها را قدم می زد و جارو نمی کرد..
زِندِگی آرام اَست ، مِثلِ آرامِشِ یِک خوابِ بُلَند .

زِندِگی شیرین اَست ، مِثلِ شیرینیِ یِک روزِ قَشَنگ .

زِندِگی رویایی است ، مِثلِ رویایِ یِکیِ کودَکِ ناز .

زِندِگی زیبایی است ، مِثلِ زیباییِ یِک غُنچِه یِ باز .

زِندِگی تَک تَکِ این ساعَتهاست ،

زِندِگی چَرخِشِ این عَقرَِبِه هاست ،

زِندِگی رازِ دِلِ مادَرِ مَن.

زِندِگی پینِه یِ دَستِ پِدَر اَست ،

زِندِگی مِثلِ زَمان درَ گُذَر اَست
اِی خُدااااااااااااااااااااااا چِقَدر این روزها دِلَم گِرفتهِ

اِی خُدااااااااااااااااااااااا چِقَدردِلَم این روزهامیخواد فرَیاد بِزنم

اِی خُدااااااااااااااااااااااا چِقَدردِلَم این روزها میخواد گریه کُنم

اِی خُدااااااااااااااااااااااا چِقَدرقلبم این روزهادَرد میکنِه

اِی خُدااااااااااااااااااااااا چِقَدر این روزهاتواین دنیاغَریبَم

اِی خُدااااااااااااااااااااااا چِقَدراین روزها تَنهام

اِی خُدااااااااااااااااااااااا چِقَدراین روزها.......

اِی خُدااااااااااااااااااااااا چِقَدراین روزها........
یه ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻓﺖ...!

ﺍﻭﻧﻢ ﺑﺎ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩﺕ ...!

ﺑﺎﯾﺪ ﺟﺎﺕُ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﯽ... !

ﺩﺭﺳﺘﻪ ﺗﻮ ﺷﻠﻮﻏﯿﺎﺷﻮﻥ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﻤﯿﺸﻦ ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ !

ﻭﻟﯽ ﺑﺪﻭﻥ ....ﯾﻪ ﺭﻭﺯﯼ ...ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ....

ﺑﺪ ﺟﻮﺭﯼ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﻦ...

ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﯾﺮ ﺷﺪﻩ!

خیلی دیر...
نتیجه زندگی به چیزایی که جمع میکنیم نیس!!! به دلهای ست که جذب میکنیم!!!
یک رنگ که باشی زود چشمشان را میزنی ، زود از رنگ خسته میشوند
امروز دوره ، دوره رنگین کمان هاست . . .
دیر گاهیست که تنها شده ام
قصه غربت صحرا شده ام
وسعت درد فقط سهم من است
بازهم قسمت غم ها شده ام
دگر آیینه ز من بی خبر است
که اسیر شب یلدا شده ام
من که بی تاب شقایق بودم
همدم سردی یخ ها شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنید
تا نبینم که چه تنها شده ام...
( تعداد کل: 69 )
   1       2    >>
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد